تبليغاتX
عشق شکست خورده

عشق شکست خورده

هیچ وقت قلب کسی رونشکنین

سلام خوبین؟الان که دارم این آپ رومی نویسم دوستم کیاناهم خونه مون هستش وای بالاخره این کنکوره لعنتی تموم شد وماتونستیم همدیگر روببینیم بهش نگفته بودم دستم شکسته وقتی دستم رودید گفت:دلم گرفته بود اومدم برام گیتاربزنی یاپیانوگفتم تا۲هفته که دستم توگچه اصلانمی تونم سازبزنم وقتی دستم روازتوگچ باز کردم هرچقدرخواستی واست سازمی زنم!!!!!!درباره ی کنکورحرف زدیم که هردوتایمون گندزدیم!!!!!!!!!می گفت وقتی بابام فوت کردبه بی معرفتی دوست پسرام پی بردم زورشون اومدیه پیغام تسلیت واسم بفرستن تنهاکسی که به خاطرمن اومد تهران بابک بود می گفت:نه ازهومن خبری بود نه مهدی نه آرش نه پارساو............خیلی زیادن بخوام اسم تمامه دوست پسراش روبگم خیلی زیادمی شه!!!!!!!!!!!!!انقدربه این بابک بیچاره خیانت کرده می گه حقشه چون بابک داره تقاص کارای دانیال روپس می ده می گفت:کاش بابک دوست دانیال نبود دانیال خیلی بازیم دادمثل یه عروسک کوکی فقط لدبودمنوکوک کنه چیکار کنم منم خربودم وحرفهاش روباورمی کردم!!!!!!!!حالامن می خوام بابک روبازی بدم تابفهمه دوستش چقدراذیتم می کرد!!!!!!!!!همش به کیانامی گمبه خدابابک باتمامه دوست پسرهایی که داشتی فرق می کنه اذیتش نکن اون واقعادوست داره اما می گه حالم ازهمشون بهم می خوره!!!!!!!!!!!!!!!راستی بابک دیگه داره بازیگرمی شه معروف می شه و.........به قول دوستم که می گه خیلی راحت فراموشم می کنه!!!!!!!!بابک همچین آدمی نیست!!!!!!استاددانشگاه هستش نمی دونم چی شده فکربازیگری به کله اش زده!!!!!!حالاعصرباکیانامی خوایم بریم سینماآزادی فیلم خروس جنگی ببینیم امیدوارم خوش بگذره!!!!!!!!خب دیگه فعلابای!!!!!!!!!

+نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت10:14توسط یه دخترکه قلبش شکسته | |

سلام دوستای گلم خوبین؟بالاخره کنکورتموم شد فقط می مونه دانشگاه آزادبه خداهمین الان رسیدم خونه گفتم بیام یه آپ بکنم من که گندزدم امیدم به دانشگاه آزاده!!!!!!تودانشگاه دوستام رودیدم کلی ذوق کردیم!!!!!!!!!!!!!!وای نمی دونین چه سوتی دادم اول که رفتیم تودانشگاه سریع جم روپیداکردم رفتم نشستم بعدمدادم روتراشیدم دیدم خیلی نوکش تیزه ممکنه پاسخنامه روسوراخ کنه!!!!!!برای همین دیدم کسی نیست اومدم رودیوارنقاشی کشیدم تانوکش درست شه بعدداشتم نقاشی می کشیدم احساس کردم یکی داره می زنه به شونه ام سرم روبلندکردم دیدم یه مرده پشت سرم وایساده قدش اندازه ی برج میلادبود!!!!!!!!!بعدگفتم:بفرمایید؟!!!!!!گفتش روبیت المال نقاشی نمی کشن گفتم:نوکش تیزبودگفتم پاسخ نامه سوارخ می شه برای همین نقاشی کشیدم!!!!!!!گفت:نقاشی رو میزت بکش منم گفتم میزبیت المال نیست؟!!!!!!!!گفت:دختره بی ادب بامن کل کل نکن می ندازمت بیرون!!!!!!!!!!!!!!!اینم ازامروز!!!!!!فعلابای!!!!!!!

خودرابه که بسپارم وقتی که دلم تنگ است

پیدانکنم همدل،دل ها همه ازسنگ است

گویاکه ازاین وادی ازعشق نشانی نیست

گرهست یکی عاشق،آلوده به صدرنگ است.

کارت پستال - فراموشم نکن

+نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت12:37توسط یه دخترکه قلبش شکسته | |

سلام خوبین؟وای بچه هاشنبه کنکوردارم برام خیلی دعاکنین خیلی خوندم!!!!!!!!دیروز دستم شکست شانس اوردم دست راستم نبود به خدااین همه جلوی این راننده سرویس مون فیلم بازی کردم دستم شکسته وسرم شکسته که این دفعه واقعادستم شکست!!!!!!!!!!یادش بخیربیچاره باورمی کرد چقدرباهم سرویسی هام می خندیدیم بعدکنکورم میام خاطرات توسرویس مون روبراتون می ذارم!!!!!ممنون ازاینکه نظرگذاشتین فعلابای!!!!!!!!

+نوشته شده در چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت11:1توسط یه دخترکه قلبش شکسته | |

سلام خوبین؟خیلی دلم گرفته بودگفتم بیام درد دلم روبنویسم شایدآروم شم چندروزه پیش که تقریباروزای آخرماپیش دانشگاهی هابودبابچه هاسرکلاس نشسته بودیم ومی خندیدیم چون اصلاحس درس خوندن نداشتیم بچه های دبیرستان برای کارنامه اومده بودن مدرسه ۲تاازهم کلاسی های خواهرم اومدن دم پیش دانشگاهی یکشون اسم وفامیلیموگفت!گفت بیاکارت دارم گفتم چیکارداری گفت  می خواستم ببینمت منم دیدم قضیه مشکوکه!!آخه گفت توهمون دختره هستی که رپ می خونه؟!!!وای به خدایه لحظه داشتم سکته می کردم چون برای تنهاکسی که رپ خونده بودم امیربودبعد دوست اون دختره گفت:سلیقه شم خوب بوده!!!!!!!!!!!!!دیگه شاخام داشت سقف روسوراخ می کرد!!!!گفتم سلیقه ی کی خوب بوده؟!!!اون دختره گفت:هیچی!!!!دیدن خیلی گیردادم اون دختره گفت:من خواهره امیرم همون که باهاش چندبارحرف زدی امیربه خاطرهمین گفت بیام این مدرسه ثبت نام کنم نمی دونین چه حالی داشتم!!!!چندبارامیر روجلوی مدرسه دیده بودم امافکرنمیکردم خواهرش تواین مدرسه باشه!!!به خواهرش گفتم ازطرف من بهش بگوخیلی پستی این بازی های مسخره رو تموم کن!!!!!فقط گریه میکردم هرچی دوستام گفتن چی شده می گفتم هیچی!!!!!فقط دوست صمیمیم می دونست چه اتفاقی افتاده ازاون روزبه بعدبااینکه کلاس داشتم مدرسه نرفتم که امیر رو نبینم حالم ازش بهم می خوره!!!!!!!!!!!! هنوزاز فکرش بیرون نمی یام هرکاری می کنم فراموشش کنم نمی شه دوستم می گه آدم اولین عشقش هیچ وقت یادش نمی ره!!!!امیر۴ساله برای من مرده دیگه حاضرنیستم نه ببینمش نه صداش روبشنوم!!!!!روزی که باامیربهم زدم یه چیزتودفترخاطراتم نوشتم که براتون می ذارم:

نتیجه ی کلی درباره ی پسرا:

۱.خوب می دونم به کسی اعتمادنکنم.۲.آدرس خونه ومدرسه ام روبهش ندم.۳.هرگزتحتهیچ شرایطی وابسته نشم.۴.پسرافقط به درد سرکارگذاشتن وخوش گذرونی یکی دوماهه می خورن بعدش بایدبندازیشون سطل آشغال چون لیاقتشون بیشترازاین نیست.۵.هرپسری لیاقت عشق ومحبت تورونداره.۶.همیشه پسربایدالتماس کنه نه تو.۷.هرگزتحتهیچ شاریطی نقطه ضعف دستشون نده.۸.به ظاهربگووبخند امابدون همشون سروته یه کرباسن وفقط به فکرخودشون هستم نه تو.۹.خودکشی به خاطرتودلیل عشق پسرنیست بلکه حماقتشه.۱۰.عزیزم دیگه تا کسی روکامل نشناختی تحت هیچ شرایطی اشق نشو!!(حالم ازهرچی عشقه بهم می خوره)پسراهمشون بوقلمون آب پزن!!

ببخشیدخسته تون کردم!!!فعلابای!!

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت11:57توسط یه دخترکه قلبش شکسته | |

سلام خوبین؟بالاخره تونستم مدرسه روبپیچونم بیام آپ کنم بچه ها یه گندی زدم که توش موندم توعید بود یکی از فامیل های دوستم روداشتم باهاش شوخی می کردم یعنی برای شوخی باهاش حرف می زدم چشمتون روز بدنبینه گفت بایدببینمت منم برای اینکه دوستم لونره مجبورشدم قبول کنم حالاپسره سریش شده می خوام بیام خواستگاری هرچی بهش می گم عرفان جان هرحرفی زدم شوخی بودباورنمی کنه رفتم خطم روعوض کردم خط جدیدم روپیداکرده!!!!!!!!این یه بدبختی بود یکی دیگه اش این بود که دوستم اومد باامیرقرارگذاشت که مادوتاروآشتی بده امانتونست یه دعوای اساسی شد هرچی امیرالتماس کرد اصلاآدم حسابش نکردم گفتم ۴سال من عذاب کشیدم حالانوبت توئه!!!!!یکی دیگه ازاتفاقااین بود که دوست پسرهمسایه مون اومد خواستگاری منم ضایعش کردم مرتیکه بایه اعتمادبه نفسی اومده بودکه انگارهمه چی قبوله می گفت به خاطراینکه ببینمت مجبوربودم بیام خونه ی دوستم هرچی می گفت جوابش رومی دادم بعدم گفتم قصدازدواج ندارم اما هنوز  گیرداده نمی دونم کی شماره موبایلم روبهش داده؟!!!!!همش زنگ می زنه!!!!!چندوقت پیش معلم ادبیاتم زنگ زدخونه مون برای پسرش بیادخواستگاری منم شدیدا مخالفت کردم !!!!!!خلاصه بیچاره شدم داداش دوست خواهرم منوجلوی مدرسه دیده بودبه خواهرش گفته بود خواهرشم به خواهرم گیرداده بودکه دادشم می بیایم خواستگاری دم خواهرم گرم گفته بوده قصدازدواج نداره حالاکه نزدیک کنکوره هرکی می خوادمیادخواستگاری!!!!!!!پسرخاله ی مامانم می گه کنکورت روبده مال خودمی پسره لوس حالم ازش بهم می خوره!!!!!پدرم دراومد!!!!!!دوستم با بابک دعواش شدامازودآشتی می کنن آخه بابک رودوست داره دوستم چندوقت پیش اس ام اس دادکه باکسی دوست نیستی می خوای یه پسره خوب بهت معرفی کنم گفتم من غلط کنم باکسی دوست شم!!!!!!!

نمی دونم عشق واقعی کجاست وکی میادسراغم هرکی میادخواستگاری نمی دونم چراازش خوشم نمی یاد یه جورین؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!خب خسته تون کردم دیگه نمی یام آپ کنم تابعدکنکورفعلابای!!!!!!!!

+نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت10:55توسط یه دخترکه قلبش شکسته | |

سلام خوبین؟بالاخره بعدازچندوقت اومدم آپ کنم چون حالم خوب نبودنتونستم بیام!!!!بذارین جریانش روبراتون بگم:یه روز تومدرسه بادوستم دعوام شدسراینکه هرچی بهش می گفتم دوست پسرش چه عوضی هستش گوش نمی کردمی گفت دروغ می گی خلاصه من بهش گفتم بروبابادیوونه لیقتت همون عوضی هستش!!!!اونم عصبانی شد منوهول دادتودرشیشه اش راهروپیش دانشگاهی خلاصه من وقتی رفتم تودرچون دربسته بود هرچی شیشه بودرخت روسرمنه بدبخت شانس اوردم جلوی صورتم روگرفته بودم وگرنه صورتم داغون شده بودخلاصه سرم شکست و۸تابخیه خوردمشاورمون درجاغش کرد داشتم سکته می کردم کف راهروده بودپرخون دستم هم زخم شدکه پانسمان کردن نمی دونین چقدرسختی کشیدم وقتی دوستم زنگ زدانقدرگریه کرددلم براش سوخت گفتم چیزی نیست خوب می شه خداوکیلی روم نمی شدتاسرکوچه برم باسرودست باندپیچی شده تااینکه چندروز پیش بالاخره پانمان ها روبازکردم وتونستم برم بیرون!!!!!اینم خلاصه ی ماجرابود!!!!!خیلی دلم براتون تنگ شده بود!!!!!دوستون دارم فعلابای!!!!!!   

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت9:35توسط یه دخترکه قلبش شکسته | |

سلام خوبین؟بعدچندوقت اومدم آپ کنم نمی دونین چه اتفاق هاییافتاده حال راننده سرویس مون روگرفتم توعمرم حال یه پسر رواین جوری نگرفتم بیچاره صداش درنمی یاد!!!خاک توسرش ازخرگوش می ترسه!!!!آخه خرگوشم روبرده بودم مدرسه توسرویس من جلونشسته بودم می گفت توروخدااین خرگوش رو بذارتوقفسش من می ترسم!!!!!!دیروزم مخصوصاباپرتقال زدیم توسرش کلی خندیدیم!!!!به بچه هامون می گم خاک توسرتون که عاشق یه راننده سرویس شدین اونم این.............!!!!!حالم ازش بهم می خوره مرتیکه فکرکرده کیه؟!!!ایه روز بود ازعروسی اومده بودم یادم می ره آرایشم روپاک کنم باهمون قیافه صبح می رم سوارسرویس می شم حالابماندکه خواب بودم!!!خلاصه هم سرویسیم گفت:آرایش کردی؟یهودیدم داره توآینه رونگاه می کنه!!!بعدگفت:خیلی خوشگل شدی البته خوشگل بودی!!!!منم گفتم:کسی ازشماخواست اظهارنظرکنین؟!!!!لال شددیگه حرف نزدمرتیکه پروبذارین آخرسال شه بیچاره اش می کنم!!!!!!خب دیگه برای این دفعه بسه شرمنده دیرمیام درساولم نمی کنن!!!دلم براتون تنگ شده بود!!!!تابعدفعلابای!!!!!!!!!!!!!

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت10:25توسط یه دخترکه قلبش شکسته | |

سلام خوبین؟خبرتازه ای دردست نیست فقط دیروز حال این پسره راننده سرویسمون روگرفتم هنوز نمی دونه باکی طرفه!!!!!!!!!بچه هامن از شنبه امتحان های ترمم شروع می شه وتا ۲۴ دی نمی یام دلم برای همتون تنگ می شه!!!!!برام نظر بذارین!!!!!!!دوستون دارم بای!!!!!!!!!!!!!

+نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387ساعت11:38توسط یه دخترکه قلبش شکسته | |

۱. اومدم زنگ درپیش دانشگاهی روقطع کنم اشتباهی برق کل مدرسه روقطع کردم نمی دونین چه گندی زدم!!!!!!نزدیک بود اخراج بشم!!!!!

۲. یه پسره شده راننده سرویسمون که انگارهر روز صبح میاد سالن مد نمی دونین چه آرایشی می کنه اولین بار که اومد دنبالمون شک کردم راننده سرویس باشه!!!!!!!کلی بهش همیشه متلک می ندازیم بچه های سرویسمون می میرن براش اما من انقدرازش بدم میادبهشون می گم خاک توسرتون که عاشق یه راننده سرویس شدین!!!!!!!!!!!!!!!!!!حالااینا رو ول کنین!!!! این شعربیس احسان وسامیار بابچه های سرویس مسخره می کردیم کلی خندیدیم این راننده مون هم داشت می خندیدکه بهش گفتم:شماواسه چی می خندیدین؟گفت:هیچی!!!خلاصه دوستام می گن ضایعش نکن گناه داره گفتم:فقط کافیه یه ذره بخندی پرومی شه!!!!!!!!!!!!!!!فعلابسه!!!!!بای!!!!!!!!!!!

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت17:21توسط یه دخترکه قلبش شکسته | |

سلام خوبین؟امروزمدرسه روپیچوندم گفتم بذارخونه باشم آخه دیشب مهمون داشتیم دایی مامانم اینااومده بودن خونمون که دیروز عصر باپسرش رفتیم سینمافیلم دلشکسته خیلی قشنگ بودکلی باهاش حال کردم!!!!!!!!!!اونجایه پسره سریش شدکه حالش روگرفتم!!!!!!!!!!!!!خلاصه این چندروزه کلی اتفاق افتادچهارشنبه ی هفته ی پیش سرکلاس فلسفه خیلی دلم گرفت آخه یه اتفاق هایی افتاده بود که گریه ام گرفت بیچاره معلم فلسفه مون فکر کرده بودازدست اون ناراحتم به خاطرهمین گفت:جزوه ات رویک دقیقه بیارکارت دارم منم رفتم باچشم گریون پیششش بامدادبرام نوشت:ناراحتی؟ازمن؟من حرفی زدم؟منم باسرگفتم:نه!بعدنوشتم شخصیه!گفت:می تونم دلیلش روبپرسم؟گفتم:نه!بعدخیلی گیرداد!بچه هاهمه می گفتن:این آقای فلانی بهت چی می گفت:گفتم هیچی!بهم گفت:بروبیرون یه دوربزن این طوری نشستی سرکلاس من نمی تونم درس بدم مجبورم کلاس روتعطیل کنم!رفتم توحیاط دیگه زارمی زدم خودم هم دلیلش رونمی دونستم!!!!!!خیلی اتفاق های بدی بود!!!!!!وقتی ازایران رفتم دیگه اسم ایران رونمی یارم ازهمه ی مردم ایران که یه مشت آدم دروغگوهستن بدم میاد!!!!!!فعلابای!!!!!!!!!!!!

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت13:43توسط یه دخترکه قلبش شکسته | |