تبليغاتX
عشق شکست خورده

عشق شکست خورده

هیچ وقت قلب کسی رونشکنین

سلام خوبین؟امیدوارم حللتون خوب باشه اومدم باهاتون خداحافظی کنم چون دارم می رم مشهدنیستم تاشنبه ی هفته ی دیگه اگر بدی کردم تواین مدت حلال کنین!!!!!!!فعلابای!!!!

راستی امروزتولده یه پیشی مهربونه!!!

امیدوارم ۱۰۰سال زنده باشی وهرجای دنیاهستی موفق وپیروزباشی!!!!!!!!

 

+نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت16:29توسط یه دخترکه قلبش شکسته | |

سلام خوبین؟ممنون ازاینکه بهم سرمی زنین.امروز رفتم مدرسه زنگ اول عربی داشتیم که بهمون گفتن نمی یادکلی من یکی شادشدم اما ازخداخواستم براش اتفاق بدی پیش نیومده باشه!!!!گناه داره!!!!!زنگ دوم دوباره  بااون پیرمرده که فکر میکنه کلاس شوی لباسه وچه افاده ای راه میره کلاس داشتیم!!!!!زنگ بعد دوباره عربی داشتیم ازاون جایی که نیومده بود وزنگ بعدش بیکار بودیم فرستادنمون خونه!!!چون هردفعه ناهاربایکی ازبچه هاهستش گفتیم:ناهار روپس کی بخوریم؟مجبودشدیم ساعت ۱۰ صبح ناهاربخوریم!!!کلی خندیدیم برنامه ی چهارشنبه روبه بچه هاگفتم کلی خندیدن!!!!!!خلاصه کلی خوش گذشت!!!!!حسابی باهم حال کردیم!!!!!!!یه شاگردجدیداومده بودکه مدرسه سپردش به من تاتحویلش بگیرم که احساسه تناهیی نکنه خلاصه اوردمش توجمع خودمون اونم کم کم مثل خودمون شد!!!!!!!بچه ی بدی نیست اماخیلی مثبته!!!!!!!ماهمه توحیاط می شینیم اون می گفت:وای اینجاکثیفه!!!!!!اماآخره سردرست شد!!!!!اومدم خونه دیدم برق هامون قطع شده!!!!!!به خاطرهمین تاالان خواب بودم!!!!!!ازخواب بیدارشدم گفتم بیام آپ کنم!!!!!!!خب دیگه اتفاقی پیش نیومده که براتون بگم!!!!!فعلابای!!!!!!  

+نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت16:47توسط یه دخترکه قلبش شکسته | |

سلام خوبین؟بالاخره امروزمدرسه نرفتم امانشستم تاحالادرس خوندم!!!!!!!!!هیج جاهم نتونستم برم چون درس داشتم برای فردا!!!!!!وای فردادوباره این معلم عربی مون رومی بینم!!!!!!!!!!اه اه خیلی ازش خوشم میاد!!!!!!!!!!!!!!ازحالاعزای فرداروگرفتم!!!!!!!!!امروزکه ازخواب بیدارشدم دیدم ساعت ۱۰دوستام که گوشی برده بودن مدرسه اس ام اس دادن چندبارم زنگ زدن!!!!!!!!اس ام اس داده بودن کجایی دودر؟مدرسه روپیچوندی؟این معلم عربی بیشعورازموقعی که دیده توسرکلاسش نیستی هی می گه شماازش خبرندارین کجاهستش برای چی نیومده؟گوشی ندارین بهش زنگ بزنین؟همش آشفته هستش!!!!!!!!پاشوبیامدرسه به این بدبخت رحم کن تاساعت ۳ می میره!!!!!!!!منم اس ام اس دادم گفتم:بی خیالش بهش بگین انقدرحالش بدبود که بردنش بیمارستان فرداهم شایدنیادمدرسه!!!!!!!دوستم گفت:غلط می کنی فردانیای تمامه امتحان های سخت روما دادیم تازه می خوای پروفرداهم نیای؟؟؟؟؟؟؟گفتم:نه باباشوخی کردم میام مدرسه!!!!!حالم ازاین معلم عربی مون بهم می خوره یه جوریه!!!!!!!!!اصلابرای من قابل تحمل نیست!!!!!!!!!!نصف امروزبابچه هاتومدرسه داشتم اس ام اس بازی می کردم بقیه اشروهم درس خوندم برای فردا!!!!!!بعدش نشستم برای این پسره معلم ریاضی مون نقشه کشیدم که چهارشنبه که من نیستم بگم به بچه هاچه جوری نقشه رواجراکنن!!!!!اول باچسب قطره ای تمامه گچ وتخته پاکن رومی چسبونن به سقف!!!!!!!توی جاگچی یه سوسکه باحال می ذارن!!!!بعدیه چیزی که فقط خودم بلدم درست کنم می ذارن اونو جلوی درکه توی یه کاسه هستش که تااومدتوکلاس صاف پاش بره تواون کاسه اون موقع دیگه پاش ازتوکاسه درنمیاد!!!!درکلاس روهم چسب می زنیم که تادر روبازکرد چسبابچسبه توصورتش!!!!!!!!!!یه نخ نامرئی هم درست می کنیم که پاش بگیره بهش بامخ بخوره زمین!!!!!!!کلی حال می ده!!!!!!دلم خنک می شه حالشوبگیرم اون موقع دیگه جرت نمی کنه منودست بندازه!!!!!!!!!!!!!!این یه نقشه ی توبه فقط خداکنه بچه هاخوب بتونن اجراش کنن وسوتی ندن!!!!!!!!!راستی من سه شنبه تاشنبه ی هفته ی بعدش نیستم می رم مسافرت ونمی تونم بیام جواب نظربدم!!!!وقتی اومدم حتمامیام جوابه نظراتون رومی دم!!!!!!!!!خب دیگه فعلابای!!!!!!!!!!!!! 

هرچه گویم عشق راشرح بیان           چون به عشق آیم خجل گردم ازآن

چون قلم اندرنوشتن می شتافت        چون به عشق آمدقلم برخودشکافت

کارت پستال درخواستی  www.orchid.blogfa.com

soosool2008.blogfa

+نوشته شده در شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت13:53توسط یه دخترکه قلبش شکسته | |

سلام خوبین؟امروزاومدم یه آپی بکنم.آخ جون فردااین معلم عربی مون رونمی بینم به بهانه ای که سینمابودم گفتم خسته ام ومدرسه نمی رم!!!!!وای انقدرخوشحالم به می خوام آسمون روبه زمین بدوزم بالاخره مامانم اجازه داده بودمدرسه نرم!!!!!!!فرداحسابی حال می کنم یه ذره می رم بیرون می گردم نه اینکه ولگردی کنم می خوام برم خرید!!!!!!!!!!بچه هااگر بدونن نمی رم مدرسه کلم رومی کنن!!!!خبرای تازه درمورده امیردیروزیه نفرتویاهومزحمم شدمنم آی هایی روکه نمی شناسم جواب نمی دم اینم جواب ندادم مامهی گیردادجواب بده!!!گفتم:شما؟گفت:می شناسی هرچی فکر کردم هیچ کس به ذهنم نرسید.گفتم:خواهش میکنم مزاحم نشین!!!!!فکرکردم همکلاسی هام هستن که دارن اذیت می کنن به یکی شون که بودگفتم:تواین آی رومی شناسی گفت:نه به خدا!!!!!گفتم:ماله بقیه بچه هانیست؟گفت:نه!!!!!!!!داشتم سکته می کردم گفت:آبروت روهمه جامی برم!!!!!منم گفتم:مگه من چیکارکردم که می خوای آبروم روببری؟اگرمنظورت آیدی من هستش بیانگاه کن ببین همش هم کلاسی هام هستن به غیرازاوناکس دیگه ای نیست!!!!!!!!!بعددیگه هیچی نگفت ورفت!!!!!!من همین طورتوفکربودم که این کی بوده؟گفتم:نکنه این امیربوده؟زنگ زدم بهش گفتم:این مسخره بازی جدیدته این کی بود تواینترنت توروخدا بس کن انقدرمنوعذاب نده!!!!!!چرامنواذیت می کنی؟گفت:قضیه چیه؟به خدانمی دونم کی بوده!!!!!!!گفتم:مگه توخداهم می شناسی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خودت روبه اون راه نزن اون هرکی بوده دوستت بوده خودت بودی خواهش می کنم مزاحم من نشین بسه دیگه چقدرمی خوای عذاب بکشم اون شک کردنات کم بوداین یکی هم اضافه شد!!!!من که ازاون روزآشنایی مون بهت آیدی وپسوردش روبهت دادم که باورت شه باکسه دیگه نیستم اماخودت قبول نکردی!!!!!!!!!!گفت:من نمی دونم این کی بوده!!!!!!الانم که زنگ زدی گفتم حتمانظرت عوض شده ومی خوای برگردی!!!!!!!!گفتم:توخودت روهم بکشی من برنمی گردم!!!!!!!!گوشی روقطع کردم!!!!هرچی زنگ زدجوابش روندادم دیدم زیادی داره زنگ می زنه گوشی روخاموش کردم!!!!!!!!!اصلادیگه حاضرنیستم اسمش روبیارم بره بمیره همش تقصیراون بودکه المپیاده ریاضی کاناداشرکت نکردم همش اون بودکه باعث اخراجم ازمدرسه شد اون بودکه بامسخره بازی های هردفعه اش نمی ذاشت درس بخونم به خاطرهمین نتونستم برم رشته ی ریاضی که دوست داشتم!!!!!!!!همش اذیت کردانقدربرای من دردسردرست کردامابازگفتم:دوسش دارم اشکال نداره امادیگه خسته ام کرده بود!!!!!!!!!!!!بسه دیگه نمی خوام حرفش روبزنم!!!!!!!!حالم بدمی شه اسمه این آدم رومی یارم فکرنکنم آدم باشه حیف اسمه آدم که رواینه!!!!!!!راستی بذارین توسینماروبگم اول که رفتیم من گفتم مثل اون دفعه اگر بیلیط گیرمون اومد!!!!!!!سرهرچی بگین شرط می بندم!!!!!!!!برای اولین بارتوشرط بندی باختم!!!!!!!!!!!!!!!!رفتیم فیلمه انعکاس وای چقدراین فیلم اعصاب خوردکردآدم نمی تونه به هیچ مردی اعتمادکنه!!!!!!!!!!!!!داشتیم می اومدیم ازدرسینمابیرون که دوباره اون پسره بیلیط فروشه می خواست گیربده بهم!!!!!توروخدامی بینن کارمون به کجاکشیده که پسره بیلیط فروش بهم گیربده!!!!!!!!!!!!!الامن ازسینمااومدم خواستم اتفاقات دیروز وامروز روبگم!!!!!!!خوشحال می شم برام نظربذارین!!!!!!!!!فعلابای!!!!!!!!!!   

+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت20:55توسط یه دخترکه قلبش شکسته | |

می بخشی که دل من خیلی تنهابود،می بخشی که اومدکناردل تونشست،می بخشی که باهاش دوست شدوبهش انس گرفت،می بخشی که یهواین وسطابه دلت دل بست،آخه اون فکرمی کردکه همهی دلامثل خودشن......

....................

می بخشی که چشمای من خیلی ترسوبود،می بخشی که این باربه خودش جرات داردوبی هوانشست کنج چشمای تو،آخه فکرمی کردکه هرپناهگاهی می تونه امن باشه.........

..................

می بخشی که تنم،تواین سیاهی راه زندگی،حسابی خستگی می کرد،می بخشی که سرم بی اختیارسنگینیشوگذاشت روشونه های تو،آخه فکر می کردهمه تکیه گاههامحکمن،اماهیچوقت نمی دونست که ممکنه یه تکیه گاه ازتکیه گاه بودنش خسته بشه وخوشوکناربکشه وباعث بشه اون باصورت بخوره زمین............

....................

می بخشی که دستای من ازاون اولش،خیلی سردبود،می بخشی که دیگه داشت یخ می زد......می بخشی که دستاموگذاشتم تودستای تو،آخه فکرمی کردم هردستی می تونه گرمشون کنه......

می بخشی

می بخشی

می بخشی

.....................

می بخشی که این روزا،بی هواگریه می کنم،بی هوامی خندم،بی هوازندگی می کنم.....بی هوا

زنده ام

بی هوازنده ام

بی هوازنده ام

بی هوازنده ام

((بی هوا))..........

می بخشی که زیادی ساده ام.........

می بخشی

می بخشی که...........که هنوزدوست دارم............  

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت17:1توسط یه دخترکه قلبش شکسته | |

بدون توچیکارکنم

اگه بخوای یه روزبری

بگوکجافرارکنم

اگه بخوای یه روز بری

بدون توچیکار کنم

وقتی صدام نانداره

اگه بخوای یه روزبری

دلم منوجامی ذاره

چشام اگه اشک نداره

به جاش دلم بارونیه

آخه نگات رودوست دارم

توقلب من زندونیه

اینوبرات بذاربگم

فردامی ترسم دیرباشه

شایدتاچشم برگردونم

دل توجایی گیرباشه

حرفی که می خوام بزنم

از روهوس نیست

ازدله

بس دیگه یه عمریه

برق چشات هم مشکله

جونم برات می خوادبگه

پارودل کسی نذار

یاوقتی که قولی دادی

دست ازروحرفت برندار

بیاواین دلوببین

بااینکه داره جون می ده

اماهنوزتوآینه اش

عکس تورونشون می ده

اینوالان بذاربگم

فردامی ترسم دیرباشه

شایدتاچشم برگردونم

دل توجایی گیرباشه

کارت پستال درخواستي   www.orchid.blogfa.com

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت10:22توسط یه دخترکه قلبش شکسته | |

سلام خوبین؟خاطره ی یکشنبه روننوشتم صبح یکشنبه مامانم برام آژانس گرفت که برم مدرسه باخودم گفتم بذاربه آژانسی که مامانم می گیره بگم وسط راه پیاده ام کنه تاخودم برم مدرسه!!!!وسط راه پیاده شدم که خودم برم!!!!!یه ذره باخودم  فکرنکردم دختره بی عقل ساعت ۶ صبح تاکسی کجابود؟عین این بی عقلاوایسادم گوشه ی خیابون تا تاکسی بیادسوارشم برم مدرسه!!!!!!توحال خودم بودم که دیدم یه ۲۰۶جلوپام بوق زدهی گیردادسوارشو!!!!!!!فقط دعامی کردم یه تاکسی پیداشه ازدسته این راحت شم که همون موقع یه تاکسی رسیدمنم سریع سوارتاکسی شدم !!!!راننده تاکسیه گفت:خانوم مزاحمتون شده بود؟گفتم بله خواهش می کنم شمابرین مدرسه ام دیرشد!!!!!!!!!تارسیدم مدرسه معلم عربی مون سرکلاس بودمنم شادنمی دونستم این سرکلاسه شادوشنگول درکلاس روباز کردم رفتم تودیدم صاف روبه روشم داشتم سکته می کردم!!!!!!!!خلاصه همون موقع که من اومدم گفت:بچه می خوام ازتون آزمون تستی بگیرم که من گفتم:ببخشیدمن الان اومدم می شه زنگ دیگه آزمون بگیرین؟گفت:نه همین الان!!!!!!دیگه خلاصه امتحانش روگرفت!!!!!زنگ دیگه که جواباش رودادپایین برگه ی تست من نوشته بودهرجاهستی موفق باشی برات آرزوی خوشبختی می کنم!!!!!!!!!ینوخوندم فهمیدکه من دارم می خونم سرش روانداخت پایین!!!!!!!!یه ذره درس دادبعدگریهاش گرفتهبودقیافه اش تابلوبودکه همه فهمیدن گفت:بچه هاامروز من کلاس رو زودترتعطیل می کنم حالم خوب نیست!!!!!!!!بچه هافهمیده بودم هی متلک می نداختن هی می گفتن:خاک توسرت دیگه بهترازاین پیدانمی کنی!!!!!!!که انقدردوست داشته باشه!!!!!!!!!گفتم:بی خیال شین دیگه حوصله ندارم یه چیزی بودتموم شد!!!!!!!زنگ بعدکنکورادبیات داشتیم یه پیره مرده معلممونه خجالت نمی کشه ۷۰ سالشه هیز بازی درمیاره!!!!!انگار می اومده شولباس انقدرباناز وعشوه راه می ره که فکر می کنه چه تحفه ای هستش!!!!!هرچی درس می ده که ماهی چی نمی فهمیم می ریم مشاورمون می گیم.می گه بهترین معلمه تهرانه!!!!!خب یکشنبه هم تموم شد!!!!!!!!دوشنبه خیلی روزباحالی بودزنگاول ادبیات داشتیم ادبیات تخصصی مون بایکی دیگه هستش خیلی آدمه باحالیه همش توجو ادبیاته!!!!!!!!!!!معنی شعرکه می کنه کلاس می ره روهوا آخه وسطش هی چرت وپرت می گه!!!!!!!!!اونم پیره اما آدمه خوبیه!!!!!!!!بعدش زبان داشتیم یه زنه معلممون هستش هی به من گیرمی ده!!!!!!!!مثلانتونسته بودم درس بخونم به من می گه برات صفر می ذارم!!!!!!!می گم آخه برای چی؟حالامن یه دفعه درس نخوندم همه ی امتحانام روکه خوب دادم!!!!!!الکی گیرداد!!!!!!! کلی حالام روگرفت!!!!!!زنگ بعدمشاوره داشتیم که برنامه هامون رومی دیدکه چقدردرس خوندیم تواین هفته ای که گذشت!!!!!!!باورم نمی شدمن تواین هفته ای که گذشت ۱۲ ساعت درس خونده باشم!!!!!کلی باخودم حال کردم!!!!!!!!!بعدشم که زودتعطیلمون کردن اومدیم خونه!!!!!!!!!!کلی برای این معلم ریاضیه نقشه کشیده بودم!!!!!!!اماهفته ی دیگه چهارشنبه نمی رم مدرسه!!!!!!!!اماهفته ی بعدش جبران می کنم حسابی حالش رومیگیرم!!!!!!!رستی اینویادم رفت بگم بچه هامون گفتن:توکه خطت خوب هستش بیاپای تخته برای این معلم عربیه یه شعرعاشقانه بنویس که من گفتم عمرا بنویسم که فکرکنه عاشق چشم وابروش شدم!!!!!!!!!!!!!انقدرگیردادن که نوشتم!!!!!!خلاصه معلمه اومدخوندخط منم که تابلوبودفهمیدمنم برای اینکه فکربدنکنه گفتم من اینوبه خاطراینکه بچه هاگفتن نوشتم شعرمازمن نبوده ازیکی ازبچه هابوده!!!!حسابی حالش گرفته شد!!!!!!فکرکردمن نظرم عوض شده!!!!!!!!!!!!خب دیگه اتفاق خاص دیگه ای پیش نیومده!!!!!!!!!فعلابای!!!!!!!!!!!!!!!!   

     

کارت پستال درخواستی  www.orchid.blogfa.com

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت13:33توسط یه دخترکه قلبش شکسته | |

سلام خوبین؟امی خوام امروز ازاتفاقاتی که برام افتاده بگم خب امروز مدرسه بدنبودزنگ اول جغرافیاداشتیم انقدرگفت نوشتیم که دستم ترکید!!!!!!!!!می خواستم حالشوبگیرم!!!!!!معلم عربی عاشق پیشه مون هم که امروز نیومد!!!!!!!امروز ازدستش راحت بودم!!!!!برای معلم ریاضی مون هم نقشه کشیدم حسابی حالش گرفته شه به قول معروفی قهوه ایش کنم!!!!!!زنگ آخردین وزندگی داشتیم وای یه نمی دونین چقدراین باآرامش حرف می زنه به خداآدم خوابش می گیره نه به این نه به معلم عربی مون که ازهیجان داره می ترکه!!!!!!!!!!!!!!!!!خب اینم اتفاقات امروزبود!!!!!!!!

می خوام آخرین مکالمه ای که باامیر داشتم روبراتون بگم:روزی که می خواستم باهاش خداحافظی کنم برام خیلی سخت بوداماچون نمی تونستم اخلاق های گنداون روتحمل کنم مجبورشدم باهاش برای همیشه خداحافظی کنم اگر اون اخلاق هارونداشت هیچ وقت باهاش بهم نمی زدم چون دوسش داشتم!!!!!!اما حالاازش متنفرم بدم میاد!!!!!!!ازش دورادور خبر داشتم که تواین دوساله که باهاش بهم زده بودم باهیچ کس دیگه نرفته!!!!!!!!!خلاصه اینارو ول کنین داشتم ماجرا روتعریف می کردم  اون روز مطابق هر روز زنگ زد باهم حرف زدیم امامن مثل همیشه باهاش حرف نزدم حتی شب قبلش هم بهش زنگ نزدم چون همیشه یه چیز عادی شده بودوقتی ازکاره آهنگسازیش میومد یک ساعت قبلش من ببه تلفنه اتاقش زنگ می زدم چون اون موقع خونه نبودبراش پیغام می ذاشتم وآهنگ باورکن انریکه که خیلی دوست داشت روبراش می ذاشتم بعدبهش می گفتم خسته نباشی امیدوارم خوب بخوابی!!!!!!امااون روزخودش فهمیدمثل هر روز باهاش حرف نمی زنم گفت:چیزی شده؟گفتم :می خواستم یه چیزبهت بگم فقط خواهش می کنم حرفهام روبشنو بعدش حرف بزن!!!!!!منم بهش گفتم من وقتی باتوآشناشدم هیچ وقت نفهمیدم چه اخلاق هایی داشتی اماوقتی چنددفعه باهم قرار گذاشتیم وباهات بیشترآشناشدم فهمیدم تواون امیری نیستی که من همیشه باهاش حرف می زدم وهیچ وقت بهم شک نداشت!!!!!!!من دیگه نمی تونم به این رابطه ادامه بدم پس می خوام باهات خداحافظی کنم برای همیشه دیگه سراغ منونگیر بهم زنگ نزن هم تومنوفراموش کن هم من تورو!!!!!!!گفت:براچی این کارومی کنی؟به خدادوست دارم هر کاری می کنم فقط به خاطرعشقی هستش که بهت دارم باشه دیگه بهت شک نمی کنم خوبه؟گفتم تواین حرف روهزاربار زدی دیگه من نیستم هردفعه فرصت خواستی گفتم:باشه اشکال نداره اامادیگه خسته ام کردی از زندگی سیرشدم اگر واقعا منودوست داری منوفراموش کن هر دواتایمون پا ی تلفن زا می زدیم!!!!!!!!بدترین لحظه ی زندگیم بود!!!!!!!!!اون روز گوشی روقطع کردم چون واقعا نم تونستم حرف بزنم هرچقدر زنگ زد گوشی روبرنداشتم!!!!!!!نشستم سی دی که برام آهنگ ساخته بودروگوش دادم این آهنگ رواولین روزی که باهاش پای تلفن حرف زدم ساخت وروزی که هم دیگه رودیدیم بهم کادوداد!!!!!!!!!چه خاطراتی بود!!!!!!!!انقدرازاین پارک ساعی خاطره دارم همش می رفتیم اونجااولین بارگفت:میای ازاین پله ها بپریم؟گفتم:بی خیال زشته مردم نگامون می کنن می گن اینادیوونه شدن گفتم اگر می خوای بپری توبپر من نیستم!!!!!!گفت:پس بی خیال!!!!!!!!!هر دفعه بایکی باهم دیگه قرار می ذاشتیم یه دفعه باخالش میومد یه دفعه باخواهرش اومدکه ۲ سال ازخودم کوچیکتربود یه دفعه باپسر دایش اومدکه ۵ سالش بود!!!!!!!!بخوام خاطراتم روباهاش بگم یه شاهنامه می شه هردفعه یه تیکه هایی ازش روبراتون تعریف می کنم!!!!!خلاصه فرداش دوباره زنگ زد من تازه ازمدرسه اومده بودم!!!!!گفت:قطع نکن بذار من آخرین حرفم روبزنم!!!!!!گفت:مطمئن باش تاعمر دارم بهت خیانت نمی کنم باهیچ کس دیگه دوست نمی شم توتمام زندگی من بودی وهستی می دونم آخریه روز می شی مال خودم همیشه اون کادوهات اون کارت تبریک هایی که خودت برام درست می کردی رونگه می دارم به امیداینکه دوباره ببینمت همیشه سرقرار همیشگی مون هستم شایدیه روز بیای تا دوباره باهم باشیم!!!!!!!!گفت:یادته اخرین روزی که همدیگه رودیدیم سرتوگذاشتی روشونه هام گفتی من می دونم بالاخره یه چیزی می شه ومنو تورو ازهم جدامی کنه بالاخره اون اتفاق افتادیادته بهت گفتم:من هیچ وقت تناهت نمی ذارم حتی توبدترین شرایط؟!!!!!!!!بعدش برام این آهنگ روگذاشت:

برای یادتوقشنگه پیرهن کهنه ی تنم

آخه هنوز نرفته انگارعطرتوازروپیرهنم

به یاداون روزمی افتم که سرمی ذاشتی روسرم

گلای مرواریداشکات چکه می کرد روگردنم

خلاصه این اهنگ روبرام گذاشت!!!!!!منم براش این اهنگ افشین روگذاشتم:

حالاکه رفتنیم باکوله بارخاطره

نمی خوام حتی بیای یه لحظه پشت پنجره

این روزاراه منو توعزیزم جداشده

سهم من ازعشق توگریه ی بی صداشده..............

نه دیگه نمی شه      باتونمی شه       می دونم نمی تونم         نه دیگه نمی شه واسه همیشه

                                            بذارتنهابمونم..................

هر دوتایمون گریه می کردیم به خدا الان که دارم اینارومی نویسم یاداون خاطره ها می افتم واشکم درمیاد!!!!!!!!!بقیه ماجراهاروهم که قبلاگفتم !!!!خب دیگه خوشحال می شم برام نظربذارین!!!!!!!بازم میام!!!!!!!فعلابای!!!!!!!! 

        

کارت پستال درخواستی  www.orchid.blogfa.com

+نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت19:18توسط یه دخترکه قلبش شکسته | |

توازافسانه ی معشوقه ی غمگین چه می دانی؟

چه می دانی که دنیابادل خاموش تنهایش چه هاکرده؟

غم تلخ درونش راصدای خنده هایش سخت پوشانده.....تومی دانی که عاشق باشی و

هرگزنگویی عاشقش هستی چه سنگین وغم انگیزاست؟

تواز رنج وجودفاصله بین دوعاشق هم خبرداری؟

اگرعاشق باشی وهرگزنداندعاشقش هستی،صدای عاشقی،افسوس در زندان دل،می میردو

هرگز،به آهی برنمی خیزد.

سکوتی سردوسنگین درهوای زندگی آرام می گیرد.

نفس هاهم درسینه محبوس است تاآن دم که فریادی زعاشق برنمی خیزد،عجب مرگ

غم انگیزی ست،مرگ این عاشق که احساس درونش رابه دلدارش نمی گوید وآن را

هم چنان باخودبه گورسردوخاموشش برد.

چون راز پنهانی چه می دانی؟نمی دانی که عشقی این چنین لبریزازدردلبریزاست!!!!!!!!!

+نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت16:53توسط یه دخترکه قلبش شکسته | |

سلام خوبین؟امروزرفته بودم مدرسه زنگ اول ریاضی داشتیم وای یه پسره خشن روکردن معلمه ریاضی که من گرخیدم!!!!!!!!! اول اومد سرکلاس عصبانی بودکیفش رویه جاپرت کرد گفت:بچه بیاتخته روپاک کن می خواستم بگم بچه باباته بی ادب!!!!!!!خلاصه این هرسازی زدزنگ اول مابه سازش رقصیدیم!!!!باخودم گفتم زنگ دیگه حالتومی گیرم!!!!!خلاصه زنگ دوم که دوباره باهاش کلاس داشتیم سرکلاسش هی سوال کردم!!!!مگه عصبانی می شد!!!!!همش نگاش تودفتره من بود!!!!!داشتم آب می شدم توزمین خلاصه آخرسرگفت:ببخشیدشماامکان داره لیسته منوبنویسی!!!!!براش نوشتم گفت:شماخیلی خط زیبایی داری لطف کردی!!!!!!!زنگ بعدفلسفه ومنطق داشتیم   یه معلمه اومدسرمون ۳۹ سالش بودباتاخیراومدومن تواون مدت زمانی که نبود خوابیدم چون شب قبلش تا۳ بیداربودم!!!!!!!وقتی اومدمن هنوزگیج خواب بودم تااومد منطق درس دادمنم چون خواب بودم هیچی نفهمیدم تافهمیدمن خوابم گفت:شمابلندشو بگوسوفسطائیان چه کسانی بودند؟انگار به من برق وصل کرده بودن گفتم نمی دونم گفت:خواب بودی؟گفتم:آره.گفت:چرا؟گفتم:آخه دیشب دیرخوابیدم!!!!!گفت:باشه!!!!دیگه خواب ازسرم پریدو۲ زنگ روبیداربودم!!!!راستی یادم رفت بگم برای زنگ ریاضی موقعی که زنگ خورده بودمن گفتم ببخشیدزنگ خورده!!!!گفت:من خودم زنگ اتوماتیک هستم بعدم زنگتون موزیکاله گفتم نه خیرزنگ پیشدانشگاهی بادبیرستان که اون ورهستش فرق می کنه!!!!گفت:بله!!!شمامسئول ساعت هستین؟گفتم:بله!!!!!!حسابی ضایع شد!!!!!!!داشتم فلسفه ومنطق رومی گفتم مشاورمون به معلممون گفته بود تاساعت ۳ بدون هیچ زنگ تفریحی بایددرس بخونن!!!!وقتی مشاورمون رفت به معلممون گفتم:ببخشیدمی شه شمایک ربع به ماوقت بدیم ناهاربخوریم؟گفت:باشه!!!!بعدگفتش فکرکردم می خوایم برین نماز بخونین!!!!!گفتیم کوتااذان هوزاذان نگفتن؟؟؟؟؟؟؟گفت:برین پیشواز!!!!!!دیگه هیچی نگفتیم بابچه هارفتیم توی حیات نشستیم غذاخوردیم دلمون نیومدبرای معلممون هم بردیم گفت:نه مرسی می رم خونه می خورم من الان نگران خانومم هستم امروزجلسه ی اول شیمی درمانیش بوده من الان ازلحاظ روحی حالم خوب نیست می خوام ناهار روباخانومم بخورم ناراحت می شه!!!!!خلاصه ماهم بهش گیرندادیم!!!!!اومدیم سرکلاس درس دادبعدشم که کلاس تموم شد!!!!!!یکشنبه بوداولین باربودکه معلمه عربی میومدسرمون وای چه قدرگیرداده به من اعصاب برای من نذاشته خیلی کنه هستش!!!!!!!وقتی درس دادگفت:این چیزاکه پای تخته نوشتم روبنویسین من داشتم می نوشتم که دوستم باخودکارش زدبه من گفت:اونجارونگاه کن!!!!دیدم صاف وایساده نیمکت جلوم منوداره نگاه می کنه تافهمید دارم نگاهش می کنم بلکه از روبره رفت کنار!!!!!!بچه هامون گفتن:خوش به حالت مطمئن باش هیچ وقت به خوشگلی این پسره هیچ جاپیدانمی کنی!!!!!گفتم:کی عاشقه این می شه!!!!!بچه هامون همه گفتن:مامگه چشه؟خلاصه کلاس وقتی تموم شدبه من گفت:ببخشیدمن باشماکاردارم!!!!گفتم امامن بایدبرم دیرم می شه!!!!!گفت:فقط یه کاره کوچیکه!!!!!منم وایسادم ببینم چی میگه!!!گفت:راستش روبخواین تواین مدت که تواین مدرسه کارم روشروع کردم   شماروزیرنظرگرفتم دیدم مثل بقیه سرگوشتون نمی جنبه چه جوری بگم ازتون خوشم اومده!!!تااینوگفت:انگارآب سردریختن روسرم!!!!!گفت:اگرامکان داره شما،شماره ی تماستون روبه من بدیم تابه مادرم بگم بامادرتون صحبت کنن   بیایم برای خواستگاری!!!!!!گفتم:راستش روبخواین من نمی تونم یه همچین کاری روبکنم گفت:چرا؟گفتم:شرمنده!!!!!!گفت:برین فکراتون روبکنین به من جواب بدین!!!!!ازاون روزبه بعدهر روزگل میاره مدرسه بهم میده!!!!!!بدبخت روموندم بهش چی بگم!!!!!!!بچه هامون که میگن جوابه مثبت بده خودم ازسراون جریان به پسرایه دیده بدی نگاه می کنم!!!!!!!حلادیگه برای امروزبسه فعلابای!!!!!!!

+نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت17:35توسط یه دخترکه قلبش شکسته | |

سلام خوبین؟من تصمیم گرفتم سرگذشت عاشق شدنم تااون جایی که به پایان رسیدرواینجابگم!!!!

یه روزمثل روزهای قبل اومده بودم اینترنت داشتم آف هایی که دوستام برام گذاشته بودن رومی خوندم که یه نفربهم پی ام داد گفت:سلام.منم جوابش رودادم گفتم آی منوازکجااوردی؟گفت:ازیه دوست!!!!که فهمیدم اونی که بهش داده دوسته خودم بوده واون باهاش فامیله!!!!حالاایناروبی خیال.چنددفعه جلوی مدرسه اومده بودگیرداده بودشماره بده من نگرفته بودم ضایع شده بود دیگه نیومده بود!!!!نمی دونم چرااون روز تواینترنت پیشنهاد دوستیش روقبول کردم من که تااون موقع دوست پسرنداشتم واین می شداولیش!!!!!!!!خیلی دوسش داشتم همش به خاطراون سرویس مدرسه رومی پیچوندم باهم دیگه می رفتیم بیرون می گشتیم!!!!!کلی باهاش خاطره دارم!!!!!!اما همش تلخه!!!!!!بعدازیک ماه شروع کرد به من شک کردن!!!!!چرادیراومدی خونه؟چرایه ربع به من دیرزنگ زدی؟چراتلفن اشغال بود؟کلی ازاین حرفهاهردفعه هم که باهاش قرارمی ذاشتم کتابهام رومی گشت دنبال اسمه یه پسرکه همیشه ضایع می شد!!!!!یه دفعه مامانم بهم گفته بودبرای خودت یه کارت تلفن بخرکه تنهامی ری بیرون ازت خبرداشته باشم اون روزمن بهش گفتم من می خوام کارت تلفن بخرم گفت:کارت تلفن برای چی می خوای؟می خوای به دوست پسرت زنگ بزنی؟!!!!که این حرف رو زدکلی بهم برخورد وباهاش تا ۲ روزقهربودم!!!!!اومدمنت کشی دلم نیومدباهاش آشتی کردم هردفعه باهاش قهرمی کردم می گفت:یه فرصت دیگه به من بده قول می دم جبران کنم!!!!خیلی احمق بودم چون ۱۶ سالم اون موقع بیش ترنبود!!!!اون کارش آهنگ سازی بود!!!!! خیلی دوسش داشتم مامانم ازرابطه ی ماخبرنداشت یه روز که اومده بود دنبالم انقدر تابلوبازی دراوردکه مدرسه فهمیدزنگ زدبه مامانم و۲ هفته اخراجم کردن!!!مامانم که کلی حالم روگرفت امابعدش وقتی اخلاق های امیر وربراش تعریف کردم گفت:بهتره باهاش بهم بزنی این پسره خوبی نیست!!!این عتیقه روازکجااوردی؟که من گفتم دوسش دارم عین این بچه هاباز رابطه ی ماادامه پیداکرد!!!!!هیچ وقت اون التماس هایی که به ناظممون می کردم یادم نمی ره به دست وپاش افتاده بودم طوری گریه می کردم که تمام ساختکمون مدرسه صدام پیچیده بودوبچه هاازصدای گریه والتماس های من گریه می کردن!!!!!خیلی خاطره ی گندی بود!!!!امیردیگه باکاراش خسته ام کرده بودباهاش بهم زدم!!!!!دیگه ازاین زندگی بریده بودم حالم ازهرچی پسربودبهم می خورد!!!!!که کارام به خودکشی کشیدیه روز قبل ازاینکه صبحانه بخورم وبرم مدرسه ۱۴ تاقرص خوردم وبه مامنم گفتم من صبحانه ام روخوردم ورفتم مدرسه انقدرحالم بودکه نمی تونستم چشام روباز کنم!!!!!برای دوستم کیانایه نامه نوشته بودم وهمه جریان روبراش تعریف کرده بودم قسمش داده بودم به کسی حرفی نزه وقتی کیانا نامه روخوندگفت:دویونه چیکارکردی؟می میری که!!!!من نمی ذارم جلوی چشمم پرپربشی ومن بشینم نگاه کنم آخه اون پسره بااون اخلاق های گندش لیاقت خودکشی داشت؟؟؟؟؟؟؟وقتی معلمه روانشناسی اومد سرکلاس صدام کرد که ازم درس بپرسه تابلندشدم بیهوش افتادم روی نیمکت ودیگه هیچی نفهمیدم وقتی چشام روباز کردم دیدم توبیمارستانم کیانابودومامانم مامانم هنوز نمی دونه چرااین کاروکردم براش یه دلیل الکی خالی بستم!!!!!دکتره گفته بوداگریه ذره دیرتررسیده بودبیمارستان مرده بود چون قرص هایی که خورده بودم خیلی خفن بوده!!!!!خیلی دوست داشتم بمیرم واز دست امیربرای همیشه راحت بشم همش توفکرم بودتازه بعداز۲سال تونمایشگاه کتابه امسال دیدمش البته من اون روندیدم اون منودید!!!!گفت:شنیده بودی کوه به کوه نمی رسه ولی آدم به آدم می رسه داشتم سکته می کردم باورم نمی شداون امیر باشه بعداز۲ سال من بایداون روتونمایشگاه ببینم؟؟؟؟خلاصه اومد گفت:اخلاقم روعوض کردم من دیگه اون آدمه سابق نیستم توروخدابرگرد قول می دم!!!!!گفتم ببین تو یکی هزاربارهم خونت روعوض کنن همونی بودی که الان هستی عمراتوعوض شده باشی مزاحم من هم نشودیگه هم سرغی ازم نگیر!!!!!گفت:نامه ی ولنتاین یادت رفته؟گفتم من هیچ وقت به تونامه ای نداده بودم!!!!گفت:اون نامه ای که برام نوشته بودی که من گفتم همیشه اون رونگه می دارم یادت اومد؟بعدنامه روازتوجیبش دراوردباورم نمی شداون نامه توجیبش باشه بهش گفتم بده ببینم تانامه روگرفتم پاره کردم گفتم حالادیگه نامه ای وجودنداره!!!!!!درهمون موقع یه پسره اومد به من گفت:خانوم خوشگله درخدمت باشیم!!!!!وای چشمتون روزبعدنبینه امیر قاطی کرده بودمی خواست همون جاپسره روبکشه!!!انقدربهش التماس کردم تادست برداشت!!!!!!بعدگردنش رودیدم دیدم همون زنجیری که براش روز تولدش خریده بودم روانداخته ازیه طرف خوشم اومدکه بعداز۲سال کادوی منوداره ازیه طرف ازش متنفربودم!!!ازاون روز به بعددوباره تلفنهاش شروع شذ هی می گفت:غلطکردم دیگه ازاین کارانمی کنم ببخشید!!!یه روز دیگه دوستش زنگ زده بودمنت کشی به جای امیر می گفت:ببخشینش اشتباه کرده!!!!!منم گفتم زبونش روموش خورده بودکه ولیش زنگ زده به من؟گفتم:خواهش می کنم چه شما چه خودامیر دیگه به من زنگ نزنین من تازه ۲ سال بودکه فراموشش کرده بودم خواهش می کنم نذارین اون خاطره هابرام زنده بشه!!!!!وگوشی روقطع کردم!!!!!!دوباره دوباره زنگزدوقتی دیدجواب نمی دم!!!دوستم زنگ زنگ زدهمون که باهاش فامیله گفت:همیرتواین ۲ساله داغون شدتوروخدابرگرد همه جا دنبالت گشت آدرس مدرسه ات روهم عوض کرده بودی چنددفعه اومد دم مدرسه ات گفتن ازاین مدرسه رفتی؟توروخدااذیتش نکن برگرد!!!گفتم من دیگه امیربرام مرده دیگه نمی خوام اسمش روبشنوم اگر می خوای بامن دوست باشی نبایددیگه اسمه امیر روبیاری!!!!!!بعدش خداحافظی کردیم دیگه امیرم زنگ نزدالبته وقتی می بینه کسی جوابش رونمی ده قطع می کنه حقشه!!!!!!ازش متنفرم بدم میاد!!!!!ازسرهمین موضوع بودکه حالم ازهرچی پسربودبهم می خورد!!!!!!آخه یه دختره ۱۶ ساله اون موقع ازعشق وعاشقی چی می فهمه؟؟؟؟؟؟؟؟من همش دوست داشتم برام سازبزنه یامثلا انقدرصداش پای تلفن قشنگ بودکه می خواستم تاصبح برام حرف بزنه!!!!!!همش کارام مثل بچه هابود!!!!!!دیگه برای امروز بسه خسته شدم!!!!!خوشحال می شم برام نظربذارین!!!!!فعلابای!!!!!!!       

+نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت10:50توسط یه دخترکه قلبش شکسته | |