|
سلام خوبین؟امیدوارم حللتون خوب باشه اومدم باهاتون خداحافظی کنم چون دارم می رم مشهدنیستم تاشنبه ی هفته ی دیگه اگر بدی کردم تواین مدت حلال کنین!!!!!!!فعلابای!!!! راستی امروزتولده یه پیشی مهربونه!!! امیدوارم ۱۰۰سال زنده باشی وهرجای دنیاهستی موفق وپیروزباشی!!!!!!!!
سلام خوبین؟ممنون ازاینکه بهم سرمی زنین.امروز رفتم مدرسه زنگ اول عربی داشتیم که بهمون گفتن نمی یادکلی من یکی شادشدم اما ازخداخواستم براش اتفاق بدی پیش نیومده باشه!!!!گناه داره!!!!!زنگ دوم دوباره بااون پیرمرده که فکر میکنه کلاس شوی لباسه وچه افاده ای راه میره کلاس داشتیم!!!!!زنگ بعد دوباره عربی داشتیم ازاون جایی که نیومده بود وزنگ بعدش بیکار بودیم فرستادنمون خونه!!!چون هردفعه ناهاربایکی ازبچه هاهستش گفتیم:ناهار روپس کی بخوریم؟مجبودشدیم ساعت ۱۰ صبح ناهاربخوریم!!!کلی خندیدیم برنامه ی چهارشنبه روبه بچه هاگفتم کلی خندیدن!!!!!!خلاصه کلی خوش گذشت!!!!!حسابی باهم حال کردیم!!!!!!!یه شاگردجدیداومده بودکه مدرسه سپردش به من تاتحویلش بگیرم که احساسه تناهیی نکنه خلاصه اوردمش توجمع خودمون اونم کم کم مثل خودمون شد!!!!!!!بچه ی بدی نیست اماخیلی مثبته!!!!!!!ماهمه توحیاط می شینیم اون می گفت:وای اینجاکثیفه!!!!!!اماآخره سردرست شد!!!!!اومدم خونه دیدم برق هامون قطع شده!!!!!!به خاطرهمین تاالان خواب بودم!!!!!!ازخواب بیدارشدم گفتم بیام آپ کنم!!!!!!!خب دیگه اتفاقی پیش نیومده که براتون بگم!!!!!فعلابای!!!!!!
سلام خوبین؟بالاخره امروزمدرسه نرفتم امانشستم تاحالادرس خوندم!!!!!!!!!هیج جاهم نتونستم برم چون درس داشتم برای فردا!!!!!!وای فردادوباره این معلم عربی مون رومی بینم!!!!!!!!!!اه اه خیلی ازش خوشم میاد!!!!!!!!!!!!!! هرچه گویم عشق راشرح بیان چون به عشق آیم خجل گردم ازآن چون قلم اندرنوشتن می شتافت چون به عشق آمدقلم برخودشکافت
سلام خوبین؟امروزاومدم یه آپی بکنم.آخ جون فردااین معلم عربی مون رونمی بینم به بهانه ای که سینمابودم گفتم خسته ام ومدرسه نمی رم!!!!!وای انقدرخوشحالم به می خوام آسمون روبه زمین بدوزم بالاخره مامانم اجازه داده بودمدرسه نرم!!!!!!!فرداحسابی حال می کنم یه ذره می رم بیرون می گردم نه اینکه ولگردی کنم می خوام برم خرید!!!!!!!!!!بچه هااگر بدونن نمی رم مدرسه کلم رومی کنن!!!!خبرای تازه درمورده امیردیروزیه نفرتویاهومزحمم شدمنم آی هایی روکه نمی شناسم جواب نمی دم اینم جواب ندادم مامهی گیردادجواب بده!!!گفتم:شما؟گفت:می شناسی هرچی فکر کردم هیچ کس به ذهنم نرسید.گفتم:خواهش میکنم مزاحم نشین!!!!!فکرکردم همکلاسی هام هستن که دارن اذیت می کنن به یکی شون که بودگفتم:تواین آی رومی شناسی گفت:نه به خدا!!!!!گفتم:ماله بقیه بچه هانیست؟گفت:نه!!!!!!!!داشتم سکته می کردم گفت:آبروت روهمه جامی برم!!!!!منم گفتم:مگه من چیکارکردم که می خوای آبروم روببری؟اگرمنظورت آیدی من هستش بیانگاه کن ببین همش هم کلاسی هام هستن به غیرازاوناکس دیگه ای نیست!!!!!!!!!بعددیگه هیچی نگفت ورفت!!!!!!من همین طورتوفکربودم که این کی بوده؟گفتم:نکنه این امیربوده؟زنگ زدم بهش گفتم:این مسخره بازی جدیدته این کی بود تواینترنت توروخدا بس کن انقدرمنوعذاب نده!!!!!!چرامنواذیت می کنی؟گفت:قضیه چیه؟به خدانمی دونم کی بوده!!!!!!!گفتم:مگه توخداهم می شناسی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خودت روبه اون راه نزن اون هرکی بوده دوستت بوده خودت بودی خواهش می کنم مزاحم من نشین بسه دیگه چقدرمی خوای عذاب بکشم اون شک کردنات کم بوداین یکی هم اضافه شد!!!!من که ازاون روزآشنایی مون بهت آیدی وپسوردش روبهت دادم که باورت شه باکسه دیگه نیستم اماخودت قبول نکردی!!!!!!!!!!گفت:من نمی دونم این کی بوده!!!!!!الانم که زنگ زدی گفتم حتمانظرت عوض شده ومی خوای برگردی!!!!!!!!گفتم:توخودت روهم بکشی من برنمی گردم!!!!!!!!گوشی روقطع کردم!!!!هرچی زنگ زدجوابش روندادم دیدم زیادی داره زنگ می زنه گوشی روخاموش کردم!!!!!!!!!اصلادیگه حاضرنیستم اسمش روبیارم بره بمیره همش تقصیراون بودکه المپیاده ریاضی کاناداشرکت نکردم همش اون بودکه باعث اخراجم ازمدرسه شد اون بودکه بامسخره بازی های هردفعه اش نمی ذاشت درس بخونم به خاطرهمین نتونستم برم رشته ی ریاضی که دوست داشتم!!!!!!!!همش اذیت کردانقدربرای من دردسردرست کردامابازگفتم:دوسش دارم اشکال نداره امادیگه خسته ام کرده بود!!!!!!!!!!!!بسه دیگه نمی خوام حرفش روبزنم!!!!!!!!حالم بدمی شه اسمه این آدم رومی یارم فکرنکنم آدم باشه حیف اسمه آدم که رواینه!!!!!!!راستی بذارین توسینماروبگم اول که رفتیم من گفتم مثل اون دفعه اگر بیلیط گیرمون اومد!!!!!!!سرهرچی بگین شرط می بندم!!!!!!!!برای اولین بارتوشرط بندی باختم!!!!!!!!!!!!!!!!رفتیم فیلمه انعکاس وای چقدراین فیلم اعصاب خوردکردآدم نمی تونه به هیچ مردی اعتمادکنه!!!!!!!!!!!!!داشتیم می اومدیم ازدرسینمابیرون که دوباره اون پسره بیلیط فروشه می خواست گیربده بهم!!!!!توروخدامی بینن کارمون به کجاکشیده که پسره بیلیط فروش بهم گیربده!!!!!!!!!!!!!الامن ازسینمااومدم خواستم اتفاقات دیروز وامروز روبگم!!!!!!!خوشحال می شم برام نظربذارین!!!!!!!!!فعلابای!!!!!!!!!!
می بخشی که دل من خیلی تنهابود،می بخشی که اومدکناردل تونشست،می بخشی که باهاش دوست شدوبهش انس گرفت،می بخشی که یهواین وسطابه دلت دل بست،آخه اون فکرمی کردکه همهی دلامثل خودشن...... .................... می بخشی که چشمای من خیلی ترسوبود،می بخشی که این باربه خودش جرات داردوبی هوانشست کنج چشمای تو،آخه فکرمی کردکه هرپناهگاهی می تونه امن باشه......... .................. می بخشی که تنم،تواین سیاهی راه زندگی،حسابی خستگی می کرد،می بخشی که سرم بی اختیارسنگینیشوگذاشت روشونه های تو،آخه فکر می کردهمه تکیه گاههامحکمن،اماهیچوقت نمی دونست که ممکنه یه تکیه گاه ازتکیه گاه بودنش خسته بشه وخوشوکناربکشه وباعث بشه اون باصورت بخوره زمین............ .................... می بخشی که دستای من ازاون اولش،خیلی سردبود،می بخشی که دیگه داشت یخ می زد......می بخشی که دستاموگذاشتم تودستای تو،آخه فکرمی کردم هردستی می تونه گرمشون کنه...... می بخشی می بخشی می بخشی ..................... می بخشی که این روزا،بی هواگریه می کنم،بی هوامی خندم،بی هوازندگی می کنم.....بی هوا زنده ام بی هوازنده ام بی هوازنده ام بی هوازنده ام ((بی هوا)).......... می بخشی که زیادی ساده ام......... می بخشی می بخشی که...........که هنوزدوست دارم............
بدون توچیکارکنم اگه بخوای یه روزبری بگوکجافرارکنم اگه بخوای یه روز بری بدون توچیکار کنم وقتی صدام نانداره اگه بخوای یه روزبری دلم منوجامی ذاره چشام اگه اشک نداره به جاش دلم بارونیه آخه نگات رودوست دارم توقلب من زندونیه اینوبرات بذاربگم فردامی ترسم دیرباشه شایدتاچشم برگردونم دل توجایی گیرباشه حرفی که می خوام بزنم از روهوس نیست ازدله بس دیگه یه عمریه برق چشات هم مشکله جونم برات می خوادبگه پارودل کسی نذار یاوقتی که قولی دادی دست ازروحرفت برندار بیاواین دلوببین بااینکه داره جون می ده اماهنوزتوآینه اش عکس تورونشون می ده اینوالان بذاربگم فردامی ترسم دیرباشه شایدتاچشم برگردونم دل توجایی گیرباشه
سلام خوبین؟خاطره ی یکشنبه روننوشتم صبح یکشنبه مامانم برام آژانس گرفت که برم مدرسه باخودم گفتم بذاربه آژانسی که مامانم می گیره بگم وسط راه پیاده ام کنه تاخودم برم مدرسه!!!!وسط راه پیاده شدم که خودم برم!!!!!یه ذره باخودم فکرنکردم دختره بی عقل ساعت ۶ صبح تاکسی کجابود؟عین این بی عقلاوایسادم گوشه ی خیابون تا تاکسی بیادسوارشم برم مدرسه!!!!!!توحال خودم بودم که دیدم یه ۲۰۶جلوپام بوق زدهی گیردادسوارشو!!!!!!!فقط دعامی کردم یه تاکسی پیداشه ازدسته این راحت شم که همون موقع یه تاکسی رسیدمنم سریع سوارتاکسی شدم !!!!راننده تاکسیه گفت:خانوم مزاحمتون شده بود؟گفتم بله خواهش می کنم شمابرین مدرسه ام دیرشد!!!!!!!!!تارسیدم مدرسه معلم عربی مون سرکلاس بودمنم شادنمی دونستم این سرکلاسه شادوشنگول درکلاس روباز کردم رفتم تودیدم صاف روبه روشم داشتم سکته می کردم!!!!!!!!خلاصه همون موقع که من اومدم گفت:بچه می خوام ازتون آزمون تستی بگیرم که من گفتم:ببخشیدمن الان اومدم می شه زنگ دیگه آزمون بگیرین؟گفت:نه همین الان!!!!!!دیگه خلاصه امتحانش روگرفت!!!!!زنگ دیگه که جواباش رودادپایین برگه ی تست من نوشته بودهرجاهستی موفق باشی برات آرزوی خوشبختی می کنم!!!!!!!!!ینوخوندم فهمیدکه من دارم می خونم سرش روانداخت پایین!!!!!!!!یه ذره درس دادبعدگریهاش گرفتهبودقیافه اش تابلوبودکه همه فهمیدن گفت:بچه هاامروز من کلاس رو زودترتعطیل می کنم حالم خوب نیست!!!!!!!!بچه هافهمیده بودم هی متلک می نداختن هی می گفتن:خاک توسرت دیگه بهترازاین پیدانمی کنی!!!!!!!که انقدردوست داشته باشه!!!!!!!!!گفتم:بی خیال شین دیگه حوصله ندارم یه چیزی بودتموم شد!!!!!!!زنگ بعدکنکورادبیات داشتیم یه پیره مرده معلممونه خجالت نمی کشه ۷۰ سالشه هیز بازی درمیاره!!!!!انگار می اومده شولباس انقدرباناز وعشوه راه می ره که فکر می کنه چه تحفه ای هستش!!!!!هرچی درس می ده که ماهی چی نمی فهمیم می ریم مشاورمون می گیم.می گه بهترین معلمه تهرانه!!!!!خب یکشنبه هم تموم شد!!!!!!!!دوشنبه خیلی روزباحالی بودزنگاول ادبیات داشتیم ادبیات تخصصی مون بایکی دیگه هستش خیلی آدمه باحالیه همش توجو ادبیاته!!!!!!!!!!!معنی شعرکه می کنه کلاس می ره روهوا آخه وسطش هی چرت وپرت می گه!!!!!!!!!اونم پیره اما آدمه خوبیه!!!!!!!!بعدش زبان داشتیم یه زنه معلممون هستش هی به من گیرمی ده!!!!!!!!مثلانتونسته بودم درس بخونم به من می گه برات صفر می ذارم!!!!!!!می گم آخه برای چی؟حالامن یه دفعه درس نخوندم همه ی امتحانام روکه خوب دادم!!!!!!الکی گیرداد!!!!!!! کلی حالام روگرفت!!!!!!زنگ بعدمشاوره داشتیم که برنامه هامون رومی دیدکه چقدردرس خوندیم تواین هفته ای که گذشت!!!!!!!باورم نمی شدمن تواین هفته ای که گذشت ۱۲ ساعت درس خونده باشم!!!!!کلی باخودم حال کردم!!!!!!!!!بعدشم که زودتعطیلمون کردن اومدیم خونه!!!!!!!!!!کلی برای این معلم ریاضیه نقشه کشیده بودم!!!!!!!اماهفته ی دیگه چهارشنبه نمی رم مدرسه!!!!!!!!اماهفته ی بعدش جبران می کنم حسابی حالش رومیگیرم!!!!!!!رستی اینویادم رفت بگم بچه هامون گفتن:توکه خطت خوب هستش بیاپای تخته برای این معلم عربیه یه شعرعاشقانه بنویس که من گفتم عمرا بنویسم که فکرکنه عاشق چشم وابروش شدم!!!!!!!!!!!!!انقدرگیردادن که نوشتم!!!!!!خلاصه معلمه اومدخوندخط منم که تابلوبودفهمیدمنم برای اینکه فکربدنکنه گفتم من اینوبه خاطراینکه بچه هاگفتن نوشتم شعرمازمن نبوده ازیکی ازبچه هابوده!!!!حسابی حالش گرفته شد!!!!!!فکرکردمن نظرم عوض شده!!!!!!!!!!!!خب دیگه اتفاق خاص دیگه ای پیش نیومده!!!!!!!!!فعلابای!!!!!!!!!!!!!!!!
سلام خوبین؟امی خوام امروز ازاتفاقاتی که برام افتاده بگم خب امروز مدرسه بدنبودزنگ اول جغرافیاداشتیم انقدرگفت نوشتیم که دستم ترکید!!!!!!!!! می خوام آخرین مکالمه ای که باامیر داشتم روبراتون بگم:روزی که می خواستم باهاش خداحافظی کنم برام خیلی سخت بوداماچون نمی تونستم اخلاق های گنداون روتحمل کنم مجبورشدم باهاش برای همیشه خداحافظی کنم اگر اون اخلاق هارونداشت هیچ وقت باهاش بهم نمی زدم چون دوسش داشتم!!!!!! برای یادتوقشنگه پیرهن کهنه ی تنم آخه هنوز نرفته انگارعطرتوازروپیرهنم به یاداون روزمی افتم که سرمی ذاشتی روسرم گلای مرواریداشکات چکه می کرد روگردنم خلاصه این اهنگ روبرام گذاشت!!!!!!منم براش این اهنگ افشین روگذاشتم: حالاکه رفتنیم باکوله بارخاطره نمی خوام حتی بیای یه لحظه پشت پنجره این روزاراه منو توعزیزم جداشده سهم من ازعشق توگریه ی بی صداشده.............. نه دیگه نمی شه باتونمی شه می دونم نمی تونم نه دیگه نمی شه واسه همیشه بذارتنهابمونم.................. هر دوتایمون گریه می کردیم به خدا الان که دارم اینارومی نویسم یاداون خاطره ها می افتم واشکم درمیاد!!!!!!!!!بقیه ماجراهاروهم که قبلاگفتم !!!!خب دیگه خوشحال می شم برام نظربذارین!!!!!!!بازم میام!!!!!!!فعلابای!!!!!!!!
توازافسانه ی معشوقه ی غمگین چه می دانی؟
چه می دانی که دنیابادل خاموش تنهایش چه هاکرده؟ غم تلخ درونش راصدای خنده هایش سخت پوشانده.....تومی دانی که عاشق باشی و هرگزنگویی عاشقش هستی چه سنگین وغم انگیزاست؟ تواز رنج وجودفاصله بین دوعاشق هم خبرداری؟ اگرعاشق باشی وهرگزنداندعاشقش هستی،صدای عاشقی،افسوس در زندان دل،می میردو هرگز،به آهی برنمی خیزد. سکوتی سردوسنگین درهوای زندگی آرام می گیرد. نفس هاهم درسینه محبوس است تاآن دم که فریادی زعاشق برنمی خیزد،عجب مرگ غم انگیزی ست،مرگ این عاشق که احساس درونش رابه دلدارش نمی گوید وآن را هم چنان باخودبه گورسردوخاموشش برد. چون راز پنهانی چه می دانی؟نمی دانی که عشقی این چنین لبریزازدردلبریزاست!!!!!!!!!
سلام خوبین؟امروزرفته بودم مدرسه زنگ اول ریاضی داشتیم وای یه پسره خشن روکردن معلمه ریاضی که من گرخیدم!!!!!!!!! اول اومد سرکلاس عصبانی بودکیفش رویه جاپرت کرد گفت:بچه بیاتخته روپاک کن می خواستم بگم بچه باباته بی ادب!!!!!!!خلاصه این هرسازی زدزنگ اول مابه سازش رقصیدیم!!!!باخودم گفتم زنگ دیگه حالتومی گیرم!!!!!خلاصه زنگ دوم که دوباره باهاش کلاس داشتیم سرکلاسش هی سوال کردم!!!!مگه عصبانی می شد!!!!!همش نگاش تودفتره من بود!!!!!داشتم آب می شدم توزمین خلاصه آخرسرگفت:ببخشیدشماامکان داره لیسته منوبنویسی!!!!!براش نوشتم گفت:شماخیلی خط زیبایی داری لطف کردی!!!!!!!زنگ بعدفلسفه ومنطق داشتیم یه معلمه اومدسرمون ۳۹ سالش بودباتاخیراومدومن تواون مدت زمانی که نبود خوابیدم چون شب قبلش تا۳ بیداربودم!!!!!!!وقتی اومدمن هنوزگیج خواب بودم تااومد منطق درس دادمنم چون خواب بودم هیچی نفهمیدم تافهمیدمن خوابم گفت:شمابلندشو بگوسوفسطائیان چه کسانی بودند؟انگار به من برق وصل کرده بودن گفتم نمی دونم گفت:خواب بودی؟گفتم:آره.گفت:چرا؟گفتم:آخه دیشب دیرخوابیدم!!!!!گفت:باشه!!!!دیگه خواب ازسرم پریدو۲ زنگ روبیداربودم!!!!راستی یادم رفت بگم برای زنگ ریاضی موقعی که زنگ خورده بودمن گفتم ببخشیدزنگ خورده!!!!گفت:من خودم زنگ اتوماتیک هستم بعدم زنگتون موزیکاله گفتم نه خیرزنگ پیشدانشگاهی بادبیرستان که اون ورهستش فرق می کنه!!!!گفت:بله!!!شمامسئول ساعت هستین؟گفتم:بله!!!!!!حسابی ضایع شد!!!!!!!داشتم فلسفه ومنطق رومی گفتم مشاورمون به معلممون گفته بود تاساعت ۳ بدون هیچ زنگ تفریحی بایددرس بخونن!!!!وقتی مشاورمون رفت به معلممون گفتم:ببخشیدمی شه شمایک ربع به ماوقت بدیم ناهاربخوریم؟گفت:باشه!!!!بعدگفتش فکرکردم می خوایم برین نماز بخونین!!!!!گفتیم کوتااذان هوزاذان نگفتن؟؟؟؟؟؟؟گفت:برین پیشواز!!!!!!دیگه هیچی نگفتیم بابچه هارفتیم توی حیات نشستیم غذاخوردیم دلمون نیومدبرای معلممون هم بردیم گفت:نه مرسی می رم خونه می خورم من الان نگران خانومم هستم امروزجلسه ی اول شیمی درمانیش بوده من الان ازلحاظ روحی حالم خوب نیست می خوام ناهار روباخانومم بخورم ناراحت می شه!!!!!خلاصه ماهم بهش گیرندادیم!!!!!اومدیم سرکلاس درس دادبعدشم که کلاس تموم شد!!!!!!یکشنبه بوداولین باربودکه معلمه عربی میومدسرمون وای چه قدرگیرداده به من اعصاب برای من نذاشته خیلی کنه هستش!!!!!!!وقتی درس دادگفت:این چیزاکه پای تخته نوشتم روبنویسین من داشتم می نوشتم که دوستم باخودکارش زدبه من گفت:اونجارونگاه کن!!!!دیدم صاف وایساده نیمکت جلوم منوداره نگاه می کنه تافهمید دارم نگاهش می کنم بلکه از روبره رفت کنار!!!!!!بچه هامون گفتن:خوش به حالت مطمئن باش هیچ وقت به خوشگلی این پسره هیچ جاپیدانمی کنی!!!!!گفتم:کی عاشقه این می شه!!!!!بچه هامون همه گفتن:مامگه چشه؟خلاصه کلاس وقتی تموم شدبه من گفت:ببخشیدمن باشماکاردارم!!!!گفتم امامن بایدبرم دیرم می شه!!!!!گفت:فقط یه کاره کوچیکه!!!!!منم وایسادم ببینم چی میگه!!!گفت:راستش روبخواین تواین مدت که تواین مدرسه کارم روشروع کردم شماروزیرنظرگرفتم دیدم مثل بقیه سرگوشتون نمی جنبه چه جوری بگم ازتون خوشم اومده!!!تااینوگفت:انگارآب سردریختن روسرم!!!!!گفت:اگرامکان داره شما،شماره ی تماستون روبه من بدیم تابه مادرم بگم بامادرتون صحبت کنن بیایم برای خواستگاری!!!!!!گفتم:راستش روبخواین من نمی تونم یه همچین کاری روبکنم گفت:چرا؟گفتم:شرمنده!!!!!!گفت:برین فکراتون روبکنین به من جواب بدین!!!!!ازاون روزبه بعدهر روزگل میاره مدرسه بهم میده!!!!!!بدبخت روموندم بهش چی بگم!!!!!!!بچه هامون که میگن جوابه مثبت بده خودم ازسراون جریان به پسرایه دیده بدی نگاه می کنم!!!!!!!حلادیگه برای امروزبسه فعلابای!!!!!!!
سلام خوبین؟من تصمیم گرفتم سرگذشت عاشق شدنم تااون جایی که به پایان رسیدرواینجابگم!!!! یه روزمثل روزهای قبل اومده بودم اینترنت داشتم آف هایی که دوستام برام گذاشته بودن رومی خوندم که یه نفربهم پی ام داد گفت:سلام.منم جوابش رودادم گفتم آی منوازکجااوردی؟گفت:ازیه دوست!!!!که فهمیدم اونی که بهش داده دوسته خودم بوده واون باهاش فامیله!!!!حالاایناروبی خیال.چنددفعه جلوی مدرسه اومده بودگیرداده بودشماره بده من نگرفته بودم ضایع شده بود دیگه نیومده بود!!!!نمی دونم چرااون روز تواینترنت پیشنهاد دوستیش روقبول کردم من که تااون موقع دوست پسرنداشتم واین می شداولیش!!!!!!!!خیلی دوسش داشتم همش به خاطراون سرویس مدرسه رومی پیچوندم باهم دیگه می رفتیم بیرون می گشتیم!!!!!کلی باهاش خاطره دارم!!!!!!اما همش تلخه!!!!!!بعدازیک ماه شروع کرد به من شک کردن!!!!!چرادیراومدی خونه؟چرایه ربع به من دیرزنگ زدی؟چراتلفن اشغال بود؟کلی ازاین حرفهاهردفعه هم که باهاش قرارمی ذاشتم کتابهام رومی گشت دنبال اسمه یه پسرکه همیشه ضایع می شد!!!!!یه دفعه مامانم بهم گفته بودبرای خودت یه کارت تلفن بخرکه تنهامی ری بیرون ازت خبرداشته باشم اون روزمن بهش گفتم من می خوام کارت تلفن بخرم گفت:کارت تلفن برای چی می خوای؟می خوای به دوست پسرت زنگ بزنی؟!!!!که این حرف رو زدکلی بهم برخورد وباهاش تا ۲ روزقهربودم!!!!!اومدمنت کشی دلم نیومدباهاش آشتی کردم هردفعه باهاش قهرمی کردم می گفت:یه فرصت دیگه به من بده قول می دم جبران کنم!!!!خیلی احمق بودم چون ۱۶ سالم اون موقع بیش ترنبود!!!!اون کارش آهنگ سازی بود!!!!! خیلی دوسش داشتم مامانم ازرابطه ی ماخبرنداشت یه روز که اومده بود دنبالم انقدر تابلوبازی دراوردکه مدرسه فهمیدزنگ زدبه مامانم و۲ هفته اخراجم کردن!!!مامانم که کلی حالم روگرفت امابعدش وقتی اخلاق های امیر وربراش تعریف کردم گفت:بهتره باهاش بهم بزنی این پسره خوبی نیست!!!این عتیقه روازکجااوردی؟که من گفتم دوسش دارم عین این بچه هاباز رابطه ی ماادامه پیداکرد!!!!!هیچ وقت اون التماس هایی که به ناظممون می کردم یادم نمی ره به دست وپاش افتاده بودم طوری گریه می کردم که تمام ساختکمون مدرسه صدام پیچیده بودوبچه هاازصدای گریه والتماس های من گریه می کردن!!!!!خیلی خاطره ی گندی بود!!!!امیردیگه باکاراش خسته ام کرده بودباهاش بهم زدم!!!!!دیگه ازاین زندگی بریده بودم حالم ازهرچی پسربودبهم می خورد!!!!!که کارام به خودکشی کشیدیه روز قبل ازاینکه صبحانه بخورم وبرم مدرسه ۱۴ تاقرص خوردم وبه مامنم گفتم من صبحانه ام روخوردم ورفتم مدرسه انقدرحالم بودکه نمی تونستم چشام روباز کنم!!!!!برای دوستم کیانایه نامه نوشته بودم وهمه جریان روبراش تعریف کرده بودم قسمش داده بودم به کسی حرفی نزه وقتی کیانا نامه روخوندگفت:دویونه چیکارکردی؟می میری که!!!!من نمی ذارم جلوی چشمم پرپربشی ومن بشینم نگاه کنم آخه اون پسره بااون اخلاق های گندش لیاقت خودکشی داشت؟؟؟؟؟؟؟وقتی معلمه روانشناسی اومد سرکلاس صدام کرد که ازم درس بپرسه تابلندشدم بیهوش افتادم روی نیمکت ودیگه هیچی نفهمیدم وقتی چشام روباز کردم دیدم توبیمارستانم کیانابودومامانم مامانم هنوز نمی دونه چرااین کاروکردم براش یه دلیل الکی خالی بستم!!!!!دکتره گفته بوداگریه ذره دیرتررسیده بودبیمارستان مرده بود چون قرص هایی که خورده بودم خیلی خفن بوده!!!!!
|
About![]()
سلام خوبین؟ممنون ازاینکه بهم سرزدین این وبلاگ تمامه سرگذشته خودمه تمامه ماجراهایی که برام اتفاق افتاده و برام اتفاق می افته امیدوارم ازاین وبلاگ خوشتون بیاد!!!!!!بانظرهای خودتون منوخوشحال می کنین!!!!!! Archivesتیر 1388خرداد 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 Links
کامل ترین وبلاگ شخصی |