تبليغاتX
عشق شکست خورده

عشق شکست خورده

هیچ وقت قلب کسی رونشکنین

سلام خوبین؟ئیشب خوابم نمی بردداشتم به اتفاق هایی که قراره براه پیش بیادفکرمی کردم امابعدش بی خیال شدم!!!!!!!!!!هردفعه دلم می گیرهیه دفترگلاسه دارم بایه قلم درشت می شینم برای دل ودم می نویسم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!داشتم دفترم روباز می کردم یه کاغذگلاسه که یادگاراون موقع هابودکه کلاس خوشنویسی می رفتم بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!خیلی استادماهی بودامیدوارم هرجای دنیاهست صحیحی وسالم باشه اون استعدادخوشنویسی منهوشکوفاکرد وبهم یاد دادچه جوری باقلم درشت بنویسم!!!!!!ابهترین استادانجمن خوشنویسان ایران بودکه می رفتم!!!!!!!!!!!!!!!!!!اولین جلسه که باهاش کلاس داشتم تاوارد کلاس شدم گرخیدم انقدرکلاسش شلوغ بودکه خدامی دونه!!!!!!!!!!!!!!!نوبتی بچه هامی رفتن نزدیک میزش اون هم بهشون یادمی داد!!!!!!!!!!!!!!!!وقتی نوبت من شد اول گفت:اسمه کوچیکت چیه؟تااسمم روگفتم:خشکش زد!!!!!!!!!!!!!!!!!هنوزم دلیلش رونمی دونم!!!!!!!!!بهم گفت:می دونی معنی اسمت یعنی چی؟انتظاریه همچین سوالی رونداشتم به خاطرهمین گفتم:نمی دونم!!!!!!!اونم بی خیال شد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!اول خط معمولی که می نویسم رودیدگفت:خیلی قشنگ می نویسی استعدادت توخوشنویسی خیلی خوبه موفق می شی ادامه بده منم کمکت می کنم!!!!!!!!!!خلاصه منم شروع کردم به کارکردن.اولش برام سخت بودباقلم درشت بنویسم یه جوری بود!!!!!!!!!!بالاخره ادگرفتم بنویسم!!!!!!!!آخرین جلسه ای بودکه کلاس می رفتم به استادم گفتم:می شه یه جمله ی یادگاری برای من بنویسن؟گفت:باشه!!!!!!!!برام همین جمله ای که دیشب لای دفترم بود رونوشت:

                                     مادران یار دختران باشند 

بااین جمله اش خیلی حال کردم!!!!!!!تودلم گفتم:ایول خیلی جمله ی باحال نوشتی!!!!!!!!وقتی برای من نوشت همه بچه هاشاکی شدن گفتن:استادچرابرای مانمی نویسی؟بیچاره مجبورشد برای همشون بنویسه!!!!!!!یه پیرمرد مهربون بود!!!!!!!خلاصه دیشب همین کارم شده بود داشتم خاطره دوره می کردم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!راستی شایدفردانیام تاآپ کنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!شایدچهارشنبه هم نیام!!!!!!!!!!!!بالاخره ۶ شهریورمیام ویه آپ می کنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!فعلابای!!!!!!!!!!!!!!!!! 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت9:9توسط یه دخترکه قلبش شکسته | |

سلام!من دیگه دوستت ندارم ببخشید!بهتره نپرسی علتشو چون که خودت ندادی فرصتشو!بهتره این نامه ی آخرباشه فکرکنم این برای مابهترباشه!من واسه اون کسی که دوست ندارم نمی تونم شاخه ی گلی بیارم!!بین تو واون روزاکلی فرقه.....!تواسمونت پر رعدو برقه!نه مهربونی نه واسم می خندی هر دری روکه می زنم می بندی.....!کواون همه شعرای عاشقونه؟کی بودمی گفت:سلام بهونه؟!نه صحبت ازسلام بهونه نیست!پرنده این جاست ولی دونه ای نیست!خواستی فقط صاحب یه قفس شی.بری وبایکی دیگه هم نفس شی!خواستی بگی می شدتودام بیفتم؟!بعدش بگی دیدی بهت نگفتم؟!ازچشم من افتادی نازنینم!دوست ندارم دیگه توروببینم.....!اون کسی که دم می زدازحسادت اگه بمیرم نمیادعیادت!!من می خوام اتمام حجت کنم خیال هردومدن رو راحت کنم!اگه دلت همین حالابشکنه بهترازآوارگی های منه!من کسی رومی خوام که عاشق باشه اول وآخرپیشم باشه!من کسی رومی خوام که نیست مثل تو!

                              پشیمونم دوست ندارم برو..........!!!!!!!!!!!!!! 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت10:11توسط یه دخترکه قلبش شکسته | |

سلام خوبین؟می خواستم اینوبهتون بگم من فقط تا۶ شهریورنمی یام مامانم اجازه دادبعدش بیام آپ کنم اما فقط روزی ۱ ساعت!!!!!!!!!!خودشم خیلی زیاده!!!!!!!

بچه هابرام دعاکنین یه مشکلی برام پیش اومده ازخدابخواین حل بشه دعاکنین چیزی نباشه به خداهنوزجونم کلی آرزو دارم نمی خوام بمیرم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!یه دفعه خودکشی کردم اما حالاپشیمونم که چرااین کاروکردم!!!!!!!!!!!!!!من ازپنج شنبه تا۶ شهریورنه تنهااینترنت نمی یام بلکه مدرسه هم نمی تونم برم چون حالم خوب نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!خب دیگه فعلابای!!!!!!!!!!!!!!!!

                     فقط برام دعاکنین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت15:28توسط یه دخترکه قلبش شکسته | |

سلام خوبین؟دیروزخیلی خسته بودم آخه ساعت ۱۰:۴۵تعطیل می شدیم مدرسه منو تا ساعت ۱:۳۰تومدرسه نگه داشتن!!!!!!!!!!انقدرازم کارکشیدن که اومدم خونه فقط خوابیدم ازاون جایی که خطم خوبه می خواستن یه چندتا تابلوبزنن تومدرسه که به من گفتن بنویس!!!!!!!!!بعدش گفتن بیامدرسه روبرای سال اولی هاتزیین کنیم گفتم:ازحالا؟!!!!!!!!به مامانم هم یادم رفته بودبگم دیرمیام خونه بیچاره داشت سکته می کرد موبایلم روهم جواب نمی دادم که ساعت ۱۲:۳۰بود که باخودم گفتم:خاک برسرم نگفتم دیرمیام خونه رفتم به مامانم زنگ زدم!!!!!!!!که اگر دم دستش بودم منوخفه می کرد!!!!!!!!!!!نیم ساعت زیرآفتب بودم ماشین نبودکه بیام خونه آخرسروقتی ماشین سوارشدم راننده انقدرسیگارکشیدکه اومده بودم خونه حالم داشت بهم می خورد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!راستی یادم رفت بگم می خوام شنبه به معلم عربی مون بگم ببخشیدمن قصدتوهین به شمارونداشتم من بچه ی شیطونی هستم ولی بی ادب نیستم فکرنمی کردم بااین برخورد روبه روبشم!!!!!!!!!!آخه یکشنبه انقدربه من متلک انداخت گفت:امتحانی ازتون می گیرم که علامه ی دهرتون ۵ هم نگیره!!!!!!!!علامه ی دهرمنظورش من بودم!!!!!!!!!انقدرمنتش روکشیدیم که باهامون آشتی کرد مثل این دختراناز می کرد!!!!!!!!اما این حرفهاروبایدبهش بزنم که درباره ی من فکربدنکنه!!!!!!!!!فکرنکنه بچه ی بی ادبی هستم!!!!!!!!!!!!!!معلم ریاضی مون همش به من می گه خانوم دکتربیااین تمرین روحل کن یامی گه دانش پژوه این دانش پژوه روبه همه ی بچه های کلاس می گه!!!!!!!!!راستی من ۳۰ مردادشاید دیگه نیام چون مهلت کارت اینترنت که خریدم تموم می شه ومامانم گفته از ۳۰ مردادحق نداری بیای پای کامپیوتر!!!!!!!!!!!!!!!!!!تاموقعی که کنکورت روبدی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!اگرنیومدم از ۳۰ مردادآپ کنم بدونین مامانم نذاشته بیام!!!!!اگر بدی کردم حلال کنین!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!شاید دیگه نیومدم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!خب دیگه فعلابای!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت8:54توسط یه دخترکه قلبش شکسته | |

سلام خوبین؟چند وقته ننوشتم اتفاق خاصی پیش نیومده که بنویسم فقط اینکه معلم عربی مون قاطی کرد خیلی قیافش باحال بودحوصله ی تعریف کردنش روندارم بعدامی گم!!!!!!!!!!!!امروزمعلم ادبیاتمون یه حرفه زشتی زدکه همه داشتیم شاخ درمی اوردیم!!!!!!زنگ آخرم همش امتحان دادیم ۵ تاامتحان مغزم ترکید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!فعلابای!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!بعدامیام!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387ساعت18:4توسط یه دخترکه قلبش شکسته | |

سلام خوبین؟امروزاصلاحوصله ی آپ کردن نداشتم امادیدم چندوقته آپ نکردم گفتم یه بکنم!!!!!امروزحالم خیلی گرفته هست به خاطرهمین امروزمدرسه نرفتم مامانم هم زیادگیرندادبرای چی نمی ری!!!!!!حوصله اش روندارم دیروزیه فکرایی به سرزد که بعدش بی خیال شدم!!!!!!!!!دیگه حوصله ی نوشتن ندارم!!!!!!!!!!این شعری که می ذارم متن آهنگ آرش یوسفیان هستش که وقتی دلم می گیره گوش می کنم!!!!!!فعلابای!!!!!!!!!!!  

ای دل من

چراصدات درنمی آد

این همه آزارت می دن

چراصدات درنمی آد

هرکی از راه می رسه

یه زخمی به تومی زنه

چراهیچی نمی گی

چراصدات درنمی آد

آروم بگیر

دل بی طاقت

دیوونه مکن

دل بی طاقت

آتیشم نزن

دل بی طاقت

فرموشش کن

دل بی طاقت

نفرین نمی کنم تورو

هرجامی خوای بری برو

نگوقسمت نبوده

خودت نخواستی برو

هرجامی خوای توبرو

دیگه دل تورونمی خواد

این عشق تومرده

این دلم تورونمی خواد

ای دل من

دیگه بسه

ازعاشقی شدم خسته

نمی خوام که

عاشق باشبی

دیگه بسه

تواین روزا

دوره  زمونه

دیگه هیچ کس عاشق نمی مونه

توعاشق شی

دل می سوزی

چندبارسوختی

دیگه بسه

آروم بگیر

دل بی طاقت

دیوونم نکن

دل بی طاقت

فراموشش کن

دل بی طاقت!!!!!

 

+نوشته شده در شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت10:49توسط یه دخترکه قلبش شکسته | |

این یه نامه ی خصوصی هستش:

سلام خوبی؟حالامن بی معرفتم؟دستت دردنکنه ازلطفی که داشتی!!!!!!!!می دونی چراتولدت روتبریک نگفتم؟اگریه لحظه یاداون حرفات توروز تولدم بی افتی می فهمی کی بی معرفته!!!!!!!فقط خواستم همینوبهت بگم!!!!!!!بای!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!  

کارت پستال درخواستی  www.orchid.blogfa.com

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت14:40توسط یه دخترکه قلبش شکسته | |

سلام خوبین؟امروزساعت ۹ صبح بودکه رفتم مدرسه کلی حال دادتا۹ خواب بودم ازساعت ۹ تا۱۱امتحان می دادیم اونم ۶تاامتحان تویه روز!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!زنگ بعدش قراربودامتحان زبان بدیم که وقتی امتاحن تموم شدمعلممون برگه هاروصحیح کردنمره هاهمه افتضاح بالاترین نمره من بودم که شدم ۳ توعمرم همچین نمره ای نگرفته بودم بعدمن بالاترین نمره ۱.۵ بودبقیه ازما۲تاکمترشدن!!!!!!!!!!!!کلی خندیدیم!!!!!گفت:این نمره هاروحساب نمی کنم!!!!!!انقدرسخت بود که وقتی سوال هارودیدیم دودازمغزمون بلندشد!!!!!!!!!!۱۲:۳۰ هم اومدم خونه کارهای زبانم روانجام دادم والان دراسترحت به سرمی برم!!!!!!!کاری باگوشیم کردم که هیچ کس دیگه طرفش نمی ره چقدرخوبه به گوشی آدم کسی فضولی نکنه!!!!!!بااینکه سیم کارتم اعتباری هستش ولی خیلی باحاله!!!!!!!!فعلابای!!!!!!!

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت14:33توسط یه دخترکه قلبش شکسته | |

سلام خوبین؟وای چقدراین سیم کارت که خریدم حال می ده دیگه کسی با اس ام اس هام کاری نداره!!!!!!!خیلی باهاش حال می کنم!!!!!ازدیروزکه خریدم کلی شادم!!!!امروز صبح دوباره رفتم مدرسه زنگ اول عربی داشتیم که ازمون درس پرسیدومنم نمره ام کامل شد!!!!!!!!!دیگه گیرنمی ده بچه ی خوبی شده!!!!!!زنگ بعدش کنکور ادبیات داشتیم همون پیرمرد که فکر می کنه اومده شوی لباس!!!دیگه کار خاصی نکردیم فقط چون زنگ آخربیکار بودیم ۱۲:۳۰اومدیم خونه!!!!!!حالابذارین یه خاطره ازخودم وامیربراتون بگم:

یه روز تو بهمن ماه بودکه امیرقراربودبیاد دنبالم که بریم بیرون قرار شدمن تاسرخیابون ظفربیام واونم اونجابیادش اون روزم هواخیلی سردبود دیدم نیم ساعت شد نیومد وای خدااین کجاست سابقه نداشت وقتی ازمدرسه تعطیل می شم وباهم می ریم بیرون انقدردیرکنه!!!!ازسرماداشتم یخ می زدم ازطرف دیگه چون سرخیابون وایساده بودم هرکی می رسیدبوق می زد!!!!!باخودم گفتم به خدا اگر بیادحالش روحسابی می گیرم!!!!!!!تواین فکرابودم که دیدم داره ازپشت سرم بوق می زنه!!!!اول خواستم سوارماشینش بشم گفتم:نه!!!!!!شیشه ی ماشین رودادپایین گفت:بیاسوارشو دیگه!!!!!!گفتم:نمی یام توخجالت نمی کشی تواین سرمامنواینجاسرکارگذاشتی مگه من مسخره ی توهستم؟خیلی بیغیرتی که به من می گی بیاسرخیابون که هرکی می رسه جلو پای من بوق بزنه وبخوادمنوسوارکنه!!!!!ازت بدم میادبرو!!!!!!!!من داشتم پیاده می رفتم اونم دنبالم باماشینش میومدگفت:به خداترافیک بود  به جون هرکی بخوای قسم می خورم!!!!!توروخداقهرنکن!!!!!!!!اصلاباهاش حرف نمی زدم!!!!!!!وراه خودم رومی رفتم!!!!!که یه مشت ازاین پسرهایی که ادعاشون می شه باغیرتن اومدن جلو گفتن:خانوم مزاحمتون شده؟من جواب ندادم ورفتم!!!!!!ازدوردیدم یکی ازاون پسرادرماشین امیرباز کرده و۴ نفری ریختن سرش دارن کتکش می زنن!!!!!!!دلم براش سوخت برگشتم گفتم:برادرم هستش یه خواهرحق نداره بابرادرش قهرکنه؟شماهاهم نمی خوادباغیرت بشین!!!!!!!خاصه ازدست اونانجاتش دادم دیدم بیچاره صورتش پرخونه دلم براش سوخت سوارماشینش شدم گفتم:بیابریم بیمارستان!گفتش:هیچی نیست خوب می شه!!!!راستی ازکی تاحالامن برادرت شدم که خودم خبرندارم!!!!!!گفتم:برای اینکه ازدست اونانجاتت بدم این حرف روزدم تازه فکرنکنی باهات آشتی کردم عمرامن یکی باتودیگه آشتی نمی کنم!!!!!!گفت:پس اگرقهری چرامی گی بریم بیمارستان برای چی دلت برام می سوزه دوسم داری که این حرف رومی زنی!!!!!!گفتم:نه من تورودوست ندارم!!!!!!!!گفت:توروخداآشتی کن خلاصه کلی منت کشی کردتاباهاش آشتی کردم!!!!!اون روزنیم ساعت دیر رسیدم خونه که گفتم:ترافیک بود!!!!!!وای چه خاطراتی بودهردفعه ازجلوی اون جاهایی که قرارمی ذاشتیم ردمی شم اون خاطرات برام زنده می شه!!!!!!!اکثراوقات توپارک ساعی قرارمی ذاشتیم البته نه اینکه من خودم تنهابرم اونجااون میومدمدرسه دنبالم باهم می رفتیم!!!!!!!!مامانم هنوزکه هنوزه میگه تومطمئنی ۲ دفعه بیش ترباهاش بیرون نرفتی؟پس این خاطره هاچیه این تونوشتی؟اون روزی که مامانم ازطریق مدرسه فهمیدمن باامیردوستم گفت:بایدباهاش بهم بزنی گفتم:من دوسش دارم بمیرم این کارونمی کنم!!!!!!!!یه دفعه که امیرزنگ زدمامانم خونه نبودچون دیگه مامانم فهمیده بود دیگه گیرنمی دادباکی حرف می زنی؟!!!!!براش جریان روتعریف کردم!!!!گفت:تومنودوست داری فقط ازت خواهش می کنم بهم راستش روبگو؟!!گفتم:آره من خیلی خیلی دوست دارم اگر دوست نداشتم باهات الان بهم می زدم!!!!!تااینوبهش گفتم:کلی شادشد!!!!!فرداش که زنگ زدمامانم گفت:بذاراین دفعه من گوشی روبردارم دیگه حق نداری باهاش حرف بزنی منم همین طورگریه می کردم چون دوسش داشتم عاشقش بودم!!!!!!!خلاصه مامنم گوشی روبرداشت گفت:خوهشادیگه مزاحمه دختره من نشواون به خاطر شما ازمدرسه اخراج شده دیگه سراغش رونگیراونم تورودوست نداره!!!!!!امیربه مامانم گفته بود:گفت من دوسش دارم اونم منودوست داره من نمی رم کنارشماهم هرکاری دلت می خوادبکن وقتی می رم کنارکه خودش بگه دوسم نداره!!!!!!!بعدم خداحافظی کردخه وگوشی روقطع کرده بود!!!مامانم وقتی برام تعریف کردکه امیرچی گفته کلی اامیرحال کردم گقتم ایول!!!!ابااینکه مامانم فهمیدنزدی زیرش!!!!!!!!!مامنم می گفت:پسره پرو خیلی راحت می گه دوسش دارم!!!!بعدم بهم گفت:می خوای باهاش باشی باش هیچ اشکالی نداره فقط دیگه من باهات کاری ندارم!!!!!!!خلاصه ازاون به بعددیگه مامانم چون فهمیده بودمن باامیردوستم خیلی راحت باهم دیگه حرف می زدیم دیگه نمی گفتیم بعداالان نمی شه!!!!!!اولاکه مامنم نمی دونست گوشی می دادبه خواهرش می گفت:بگوبافلانی کاردارم من دوستشم وقتی من گوشی رومی گرفتم باامیرمی شستم حرف می زدم!!!!!!!!وای چی می شدامیربه همه چی شک نداشت وگرنه الان باامیربودم فقط همین اخلاقش بدبود!!!!!!!!خیلی بچه ی خوبی بود!!!!!!!!خب دیگه برای امروزبسه کلی خاطره تعریف کردم فعلابای!!!!!!!!             

 

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت16:30توسط یه دخترکه قلبش شکسته | |

سلام خوبین؟امروز رفتم مدرسه حوصله ی مدرسه رفتن رواصلانداشتم خواستم نرم که مامانم نذاشت گفت:روت می شه ۵روز مدرسه روپیچوندی بازم می خوای نری؟خلاصه آماده شدم رفتم مدرسه.زنگ اول جغرافیاداشتیم ازاون جایی که غایب بودم ونکته هارونداشتم هیچی نخوندم وقتی امتحان گرفت ۸۵ درصدآزمون تستش روزدم!!!!!!!!!!زنگ بعدش عربی داشتیم می خواست درس بپرسه که گفتیم نخوندیم گفت:جلسه ی دیگه ازتون می پرسم!!!خلاصه کلی شادشدیم داشت جزوه ی منوکش می رفت که بهش گفتم:ببخشیدمثل اینکه جزوه ی منودارین باخودتون می برین!!!!گفت:ببخشیدحوسم نبود!!!!اومدم خونه کلی شادبودم!!!!مامانم گفت:یه خبرخوش برات دارم!!!!گفتم:چی؟گفت:برات سیم کارت اعتباری همراه اول خریدم همونی که می خواستی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!وای داشتم ازخوشحالی می چسبیدم به سقف!!!!!!راستی یادم رفت بگم من یه خواهردارم که ۲ سال ازمن کوچیکتره اونم گفت:منم سیم کارت می خوام بایه گوشی!!!!!!مامانم خط ۰۹۱۲منوبه اون داداعتباری که می خواستم روخودم برداشتم آخ جون دیگه خط وگوشیم روبه خواهرم اینانمی دم دیگه نمی یان چک کنن اس ام اس هایی روکه می زنم!!!!!!!!!!!!!!!!!این شعری روکه براتون می ذارم امروزبرای همه ی معلم هامون پای تخته نوشتم:

درگذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر

باهمه تلخی وشیرینی می گذرد

عشق هامی میرند

رنگ ها،رنگ دگرمی گیرند

وفقط خاطره هاست

که چه شیرین وچه تلخ

دست نخورده به جامی مانند...........     

+نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت16:7توسط یه دخترکه قلبش شکسته | |

سلام خوبین؟چقدراین چندروزتعطیلی به من بدگذشت اصلاباهاش حال نکردم!!!!مزخرف ترین تابستونی بودکه داشتم!!!!!هفته ی پیش بود که حوصله ام سررفته بود وداشتم دفترخاطراتم روباامیرمی خوندم یادش بخیرعجب روزگاری بود۳ماه قراربودبه خاطر کارباباش برن شهرستان باشن وای اون روزچقدرغصه خوردیم قرارشدبرای هم دیگه نامه بنویسیم البته من نامه هارومی نوشتم می دادم دوستم که فامیلشون بودبرام امیربفرسته!!!!!!تمامه نامه هاش روتودفترخاطراتم چسبوندم!!!!!!!!داشتم می گفتم اون موقع که داشتم دفترخاطراتم رومی خوندم نصف شب بودویادم می ره که دفترخاطراتم رواز روی میزم بردارم!!!!!!!صبح وقتی بیدارمی شم می فهمم که مامانم دفترخاطراتم روخونده!!!!!!!!!وای چقدرگیرداد می گفت:توکه می گفتی ۲ دفعه بیش ترباهاش بیرون نرفتم!!!!!!!!!تواین دفترت که نوشتی هر روز سرویس رومی پیچوندی باهاش قرارمی ذاشتی!!!!!!!!!!!منم گفتم:گذشته هاگذشته اون دیگه برای من مرده فرقی نمی کنه چند دفعه باهاش بیرون رفتم پس بی خیال!!!!!!!!!!مامانم هم بی خیال شد!!!!!!نمی دونم چراخندم گرفته بودرفته بودم اتاقم فقط می خندیدم!!!!!!!!دلیلش روهم نمی دونستم!!!!!!!وای شنبه دوباره عربی دارم اه چقدرازاین معلمه بدم میادتمامه هفته باهاش کلاس داریم!!!!!خوشبختانه شنبه ساعت ۱۲:۳۰ تعطیل می شم چون معلمه دین وزندگیمون رفته مسافرت!!!!!!!!الانم تازه ازبیرون اومدم دیدم چندروزه آپ نکردم گفتم یه آپی کنم!!!!!!!خب دیگه براتون یه شعرمی ذارم امیدوارم خوشتون بیاد!!!!!فعلابای!!!!!!!   

                                                          soosool2008.blogfa

اشکی برای توریختم

اشکی برای عشق

اشکی برای کودکیم آن دست های کوچک زیبا

اشکی برای بزرگترین ماهی دریا

اشکی برای پنجره ای که روبه توست وشکست

اشکی برای بوسه که ناگاه به گریه نشست

اشکی برای دلتنگی های عاشق امروز

اشکی برای دلشکسته ی فردا

اشکی برای تو

اشکی برای ما

اشکی یرای عشق ریختم

+نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت21:11توسط یه دخترکه قلبش شکسته | |

نیمکت خیس و

لباس خیس و

چشمای خیس و

گیتارخیس و

آوازی ازعشق

برای توخوندم

زیربارون پیش توموندم

سرت روشونم

درگوشم گفتی دیوونه ام

باتومی مونم

دستم تودستات

چشم توچشمات

بهمن می گفتی

شیرین حرفات

پیش توموندم

شب وروندم

آفتاب دراومد

هنوزمی خوندم

نیمکت داغ و

لباس داغ و

یه عشق داغ و

گیتارداغ و

آوازی ازعشق

رای توخوندم

زیرآفتاب پیش توموندم

سرت روزانوم

خیلی آروم

گریه می کردی مثل بارون

باتونشستم گریه کردم

خیلی آروم

مثل بارون

پیش توموندم

خورشیدوروندم

دم غروب شد هنوزمی خوندم

پیش توموندم

خورشیدوروندم

یه بادوحشی

هنوزمی خوندم

نیمکت خاکی

لباس خاکی

یه عشق خاکی

گیتارخاکی

آوازی ازعشق

برای توخوندم

زیرطوفان پیش توموندم

سرت روشونم

درگوشم گفتی دیوونه ام

باتومی مونم

دست تودستام

چشم توچشمات

به من می گفتی شیرین حرفات

پیش توموندم

طوفان وروندم

بازم که شب شد

هنوزمی خوندم

پیش توموندم 

طوفان وروندم

یه عمرگذشت و

هنوزمی خوندم

نیمکت پیرو

لباس پیرو

یه عشق پیرو

گیتارپیرو

آوازی ازعشق

برای توخوندم

یه عمرگذشت و

پیش توموندم

سرت روزانوم

خیلی آروم

گریه می کردی

مثل بارون

باتونشستم گریه کردم

مثل همیشه مثل بارون

بازم که شب شد

منو تواینجا

هنوزنشستیم

دوتایی تنها!!!!!

+نوشته شده در سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت16:39توسط یه دخترکه قلبش شکسته | |

سلام خوبین؟می خواستم صبح آپ کنم که نشدآخه امروزمدرسه نرفتم!!!!!!!دیشب بهم یه خبری دادن که حالم روحسابی گرفت انقدرحالم بدبودکه تاخود صبح گریه می کردم!!!!!!!!!!هم امروز حالم گرفته بودهم اینکه دیشب مسموم شدم به خاطرهمین مدرسه نرفتم!!!!!!!!!!هنوزم همون حال دیشب رودارم اگر می شداینجامی گفتم برام چه اتفاقی افتاده که حالم گرفته شده!!!!!!!!!!!!می دونم بگم همه میان دوباره می گن تقصیرمن بوده به خاطرهمین بی خیالش می شم!!!!!!!!!بازم آپ می کنم!!!!!!فعلابای!!!!!!!!

کنارهرقطره ی اشکم

هزارخاطره دفنه

انقدرخاطره داری

که گویی قدیه قرنه

گلوم می سوزه ازعشقت

عشقی که مثل زهره

ولی بی عشق توهردم

خنده بالب های من قهره

درسته بامنی اما

به این بودن نیازارم

توکه حتی باچشماتم

نمی گی آه دوست دارم،

اگه گفتی دوست دارم

فقط بازی لب هات بود

وگرنه رنگ خودخواهی

نشسته توی چشمات،

هرچی عشقه توی دنیا

من می خواستم مال ماشه

اماتوهیچ وقت نذاشتی

بینمون غصه نباشه

فکرمی کردم بایه بوسه

باتوهمخونه می مونم

نمیدونستم نمی شه

آخه بی تونمی تونم

گله می کنم من ازتو

ازتوکه این همه بی رحمی

هزاربارمردمازعشقت

توکه هیچ وقت نمی فهمی.

چشام همزاداشک وخون

دلم همسایه ی آهه،

زمونه گرگ وعشق تو

شبیه مکرروباه

شدم چوپان ساده لوح،

کنارگله ی احساس

چه رسمی داره این گله

سرچنگال گرگ دعواست

توانقدرخواستنی هستی

که این گله نمی فهمه

اگه لبخندبه لب داری

دلت ازسنگ وبی رحمه

ببخش خوبم اگه این عشق

حیله ی تورو،روکرد

نفرین به دل ساده

که به چنگال توخون کرد

هرچی عشقه توی دنیا

من می خواستم مال ماشه

اماتوهیچ وقت نذاشتی

بینمون غصه نباشه

فکرمی کردم بایه بوسه

باتوهمخونه می مونم

نمی دونستم نمی شه

آخه بی تونمی تونم

گله می کنم من ازتو،

ازتوکه این همه بی رحمی

هزاربارمردم ازعشقت

توکه هیچ وقت نمی فهمی.....!!!!!! 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت16:44توسط یه دخترکه قلبش شکسته | |

سلام خوبین؟بالاخره من امروزاومدم البته دیشب نصف شب بودکه اومدیم تهران!!!!!!!انقدرخسته ام که خدامی دونه یه ذره بهم خوش نگذشت!!!!!!!همون روزی که می خواستیم بریم باخودم گفتم تابقیه حاضربشن من یه ذره اسکیت بازی کنم!!!!!!!چون تازه یادگرفتم همش باهاش می خورم زمین!!!!!!!امااین دفعه خیلی بدخوردم زمین دستم داغون شد!!!!!!!!!!توهواپیمافقط ازدست درد داشتم گریه می کردم انقدرگریه کردم تاخوابم برد!!!!!!!!!!!خوشبختانه نشکسته بودفقط ضرب دیده بود!!!!!!!!!اونجاسرماهم خوردم که االان آثارش هست!!!!!!!!!!!!!امروزم که رفتم مدرسه معلم عربی مون انقدرباهام بدبودکه خدامی دونه همون زنگ اول ازکلاس منوانداخت بیرون به دلیل غیبت غیرموجه!!!!!!!!!!!!!به خاطراینکه بایدازایشون اجازه می گرفتم تابرم مسافرت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!چون دیشب نخوابیده بودم حالم بدشدوفرستادنم خونه!!!!!!!!!!!!!!!!!!خب دیگه بقیه اش روبعدا می گم!!!!!!!!!!فعلابای!!!!!!!!!!! 

+نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت16:49توسط یه دخترکه قلبش شکسته | |

سلام خوبین؟امروزخواستم اتفاقاتی که دیروزبرام پیش اومدروبگم!!!!!دیروززنگ اول ادبیات تخصصی داشتیم انقدرازدست معاممون خندیدیم که دل دردگرفته بودیم!!!!!معلم ادبیات تخصصی مون می دونین شبیه کیه؟امیدوارم فیلمه پاگنده رودیده باشین همون چاقه قیافه اش عینه اونه!!!!!!!!!!!!زنگ بعدش زبان داشتیم ازهمه درس پرسیدبعدگفت:زنگ دیگه ازتون می خوام امتحان تست بگیرم!!!!!انقدرامتحانش سخت بوداز کله ام داشت دودبلندمی شدتوعمرم همچین سوال هایی ندیده بودم!!!!!!!بعدشم که زنگ زدن خونمون مامانم رومدرسه خواست گفت که امتحان تست گرفتیم درصدش خیلی بدشده!!!!!حالادرصدمن ۸۰ درصدبود!!!!!!!می خواستم بگم خیلی بهترازاونی هستم که ۲۰ درصدزده!!!!!!!!اول که زنگ زده بودن مامانم فکرمی کنه بازمی خوان اینامنواخراج کنن اماوقتی درمورد امتحانم باهاش حرف می زنن خیالش راحت می شه!!!!!!این بچه جدیده که داره رو مغزمن پیاده روی می کنه انقدرکلاس می ذاره وخودش رومی گیره حال همه روبهم می زنه!!!!!!!داریم بابچه هالواشک می خوریم بهش می گم بیااینم برای توخریدم بیابخور!!!!گفت:ممنون من نمی خورم یعنی تاحالاتوعمرم لواشک نخوردم اگر یه نفرتوخانواده ی مالواشک بخوره ازخانواده طردمی شه چون مامی گیم این کاره بی شخصیتاست!!!!!گفتم:دستت دردنکنه پس ماهمه بی شخصیت هستیم وخودمون خبرنداریم؟!!!!یامثلابعدش باهم دیگه آب بازی می کردیم گفت:این بچه بازی هاچیه؟این کاره بچه های پیش دبستانی هستش!!!!!!همش ضدحال می زد!!!!!!!!!یه سوال هایی ازمن می پرسیدکه می خواستم بگم خاک توسرت اینارونمی دونی؟مثلایکیش این بود:چهارشنبه سوری چه روزیه؟آخه این سوال داره؟واقعانمی دونست!!!!!!!!!حالااین دختر جدید روبی خیال می شیم چون همش حال می گیره!!!!!!!!برای معلم ادبیاتمون آهنگ ناز داره چه وای سندی رونوشتم پای تخته البته نه به خط خودم باخط میخی که نفهمه من نوشتم!!!!!گفت:این شعرجلف روکی نوشته؟گفتیم:نمی دونیم ماتوحیاط بودیم!!!!!!!گفت:واقعاشعرش خیلی مسخره بود!!!!برین شعرحافظ بخونین اایناچیه گوش می کنین؟زشته!!!!!!!!!!!راستی معلم عربیه می دونین چرانیومده بوده؟به خاطراینکه حالش خوب نبوده بیماستان بوده شبه قبلش مسموم شده بوده!!!!!!!!!!هفته ی دیگه جبرانی گذاشته که من نیستم ۸ ساعت شنبه باهاش کلاس داریم یکشنبه هم ۸ساعت!!!!!!که من یکشنبه روهم مدرسه نمی رم بالاخره خستگی مسافرته!!!!!!!!!دیگه برای امروزبسه وقتی ازمسافرت بیام حتمایه آپی می کنم!!!!!!فعلابای!!!!!!!!!!   

توچشمام نگاه کن

نگودوستم نداری

نگودیگه پیش توندارم اعتباری

برای آخرین باراسم منوصداکن

بشینوقبل رفتن 

گریه هامونگاه کن

دونه دونه اشکام

روی گونه هامه

غم همه دنیا

روی شونه هامه

تموم زندگیموبه پای عشقمون دادیم

نفهمیدیم چطوری به دام هم افتادیم

بین من وتو امروز

فاصله هامون یه دنیاست

نروکه عاشقیمون قشنگ ترین اشتباست

دونه دونه اشکام

روی گونه هامه

غم همه دنیا

روی شونه هامه.   

کارت پستال درخواستی  www.orchid.blogfa.com

+نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت9:20توسط یه دخترکه قلبش شکسته | |