|
سلام خوبین؟دیگه این وبلاگ اپ نمی شه تاتیرماه سال دیگه که کنکور دانشگاه آزادروهم داده باشم تو این مدت که این وبلاگ روزدم کلی برام خاطره درست کرد دلم براتون خیلی تنگ می شه اماچیکارمی شه کردبالاخره بایددرس بخونم تاکنکورقبول بشم اگر بدی تواین مدت کردم حلال کنین خب دیگه وقتتون رونمی گیرم خداحافظی نمی کنم چون تیرماه برمی گردم!!!!!!!!همهیشه خوش باشین وروزگاربروفق مرادتون باشه!!!!!!تواین ماه برام خیلی دعاکنین! دعاکنین اون رشته ای روکه می خوام قبول بشم چون دارم کتاب یه رشته ی دیگه روهم می خونم دعاکنین برسم تمومش کنم وبه رشته اصلیم هم بتونم رسیدگی کنم!!!!
سلام خوبین؟بالاخره اومدم یه آپ جدیدبکنم خیلی وقت بودآپ نکرده بودم!!!!!!!!!!!جاتون خالی دوشنبه یه دعوای اساسی تواینترنت کردم خفن کلی حال کردم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!آخه دوشنبه مسموم شدم ومدرسه نرفتم!!!!!!!!!!!!چهارشنبه رفتم مدرسه صبح ریاضی داشتیم وقتی معلممون فهمید من می خوام تجربی هم کنکوربدم همش بهم می گفت:خانوم دکتر!!!!!!!یه اصطلاحاتی از رشته ی تجربی بهش یاد دادم کلی خندید!!زنگ بعدش فلسفه ومنطق داشتیم فهمید من شعردوست دارم کلی شعرجلوم گذاشت گفت:ایناروبخون!!!!!!!!!منم خوندم خیلی قشنگ بود بعدباهم نقدشون کردیم!!!!پنج شنبه رفتم مدرسه امتحان داشتیم چون جلسه ی اخرکلاسابود ازتمامه درساامتحان گرفتن صبحش تمامه بچه های رشته ی انسانی خواب مونده بودن به خاطر همین دیر رسیدیم مدرسه نمی خواستن ازمون امتحان بگیرن اما ماکلی بهشون گیر دادیم تاقبول کردن!!!!!!!!اینم ازپنج شنبه کلاسا هم به خوبی وخوشی تموم شد!!!!!!!!!!!!فعلابای!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! دوباره دل هوای باتوبودن کرده نگواین دل دوری عشقو باور کرده دل من خسته ازاین دست به دعاهابردن همه ی آرزوهام بارفتن تومردن حالامن یه آرزودارم توسینه که دوباره چشم من توروببینه!!!! وسه پیداکردنت تن به دل صحرامی دم آخه تورنگ چشات هیبت دنیارودیدم توی هفت آسمون توتک ستاره ی منی به خدانازدوچشمات به دنیا نمی دم
سلام خوبین؟امروز رفتم مدرسه نه ساعت ۷ صبح بلکه ۹ صبح مامانم یه حالی بهم دادگفت:دیرتر برودیشب نخوابیدی!!!!!!!!!!منم تا ۹ خواب بودم اول نمی خواستم برم مدرسه اما شب خواب دیده بودم دوستام که الان ازاین مدرسه رفتن میان مدرسه امروز سربزنن گفتم بزار برم خلاصه رفتم مدرسه دوستام اومده بودن کلی حال کردم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!یکیشون که هفته ی پیش خونه مون بود اما باز دلم واسش تنگ شده بودازدور هم دیگر رودیدیم انگار یه ساله هم دیگه روندیدیم کلی گریه کردیم!!!!!!!!چه گروه دوستی داشتیم خیلی باحال بود به قول معروفی شاخ کلاس مابودیم!!!!!!!!!!!!بچه های کلاس گفتن کجابودی؟گفتم:خوابم میومد نیومدم کلی حال کردم امروز بامامانم!!!!!!!!!!
سلام خوبین؟چندروزه که آپ نکردم همین الان ازمدرسه اومدم خوشبختانه چهارشنبه کلاسامون تموم می شه وراحت می شیم!!!!!!!!!!!!!! خب اتفاق خاصی پیش نیومده فقط تمامه تست هایی که امروز دادم ۱۰۰ درصدزدم کلی باخودم حال کردم بابچه هاسرزنگ عربی اس ام اس بازی می کردیم!!!!!!بذارین تلخ ترین خاطره پارسال روبراتون بگم: من هرسال سرویس می گیرم وباسرویس میام خونه سال دوم خیلی سرویس توپی داشتیم بچه هاهمه باحال راننده مون هم باحال بود!!!!!!!!!!!! اما پارسال یه اتفاق بدی افتاداول منودوستم هانیه فکر کردیم راننده مون همون پارسالی هستش به خاطر همین ذوق کردیم اما وقتی فهمیدیم اون نیست حسابی ضدحال خوردیم خلاصه می کنم تواسفند ماه بود داشتم برای هم سرویسم قضیه ی امیر روتعریف می کردم چون یه دفعه توسرویس دیده بودیمش من داشتم آروم حرف می زدم نمی دونم این راننده پرومون ازکجاشنید؟!!!!!!!!!!!خلاصه تواسفندماه بودیه روز صبح من تنهاتوماشین داشت برای خودش حرف می زدمنم اهمیت ندادم وبیرون رونگاه می کردم!!!!که گفت:حیف تونیست بااین بچه فسقلی هاحرف می زنی؟منظورش امیربود!!!!!!!!!!!!بیابامن باش من خیلی آدم خوبی هستم عقدت می کنم یه خونه هم برات می گیرم هرچی توبگی من همون کارو می کنم!!!!!!!شاخام داشت می زدبیرون راننده مون جای بابابزرگ من بود پسربزرگش ۴ سال ازمن بزرگ تربود
|
About![]()
سلام خوبین؟ممنون ازاینکه بهم سرزدین این وبلاگ تمامه سرگذشته خودمه تمامه ماجراهایی که برام اتفاق افتاده و برام اتفاق می افته امیدوارم ازاین وبلاگ خوشتون بیاد!!!!!!بانظرهای خودتون منوخوشحال می کنین!!!!!! Archivesتیر 1388خرداد 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 Links
کامل ترین وبلاگ شخصی |